![]() |
![]() |
|
| اجتماعی-هنری |
|
اکنون که می نویسم عقربه های ساعت 2/35 بامداد روز جمعه 15 آبان را نشان می دهند و من شعر طنزی از ناصر فیض در برابرم است با عنوان « انتخابات» از مجموعه ی طنز او با نام« نزدیک ته خیار». شعر را که خواندم ناخودآگاه به یاد بحث های درازدامنم با دانشجویانم در دانشکده ی حقوق- علوم سیاسی دانشگاه آریا در افغانستان افتادم. جوانان نازنین ولایت بلخ و دیگر ولایت های آن سرزمین رنج کشیده که اخبار انتخابات دهمین دوره ی ریاست جمهوری ایران را با وسواسی خاص دنبال می کردند، از منا ظره های کاندیداها تا.... . و ما ساعت های بسیار در قبل و بعد از انتخابات به تحلیل انتخابات ایران به عنوان مدلی از دموکراسی های ظا هری و پوششی می پرداختیم با دغدغه ی فراتری چون آسیب شناسی مردم سالاری در جهان سوم و... . آن روزها افغانستان نیز هر چه بیشتر به انتخابات ریاست جمهوری خویش نزدیک تر می شد و ما با خویش از دردهای مشترک می گفتیم و... . این شعر را می نگارم به یاد دختران و پسران نازنین افغان، به خصوص دانشجویانم در آن جا بدین امید که مشق سیاست را که با هم نوشته ایم ابزاری کنند برای مرهم نهادن بر زخم های آن زمین مقدس، و نه سلاحی تازه از برای کشتن هم. ایدون باد انتخابات نهم در پیش روست انتخاباتی مهم در پیش روست فرق دارد انتخابات این دفه نیست اوضاع این دفه آن قدر سه! نامزدهایی ردیف از چپ به راست توی چشم انداز آرای شماست انتخاباتی هوای تازه دار انتخاباتی در و دروازه دار انتخاباتی پر از سازندگی آن قدر تا روز و شب از آن بگی! رای تان نزد خدا مشکور باد از شمایان چپ زدن ها دور باد! راست باید بود در قول و عمل ورنه می افتید ناگه در هچل! اسب را آرام هی کردن خوش است جاده را از راست طی کردن خوش است! هر طرف می آید آوازی به گوش شهرها پر می شود از جنب و جوش ای وطن می سازمت با علم و فن هست این در راس تبلیغات من من موافق با وفاق ملی ام من خودم یک اتفاق ملی ام دولت عشقم ولی مستعجلم چیزهایی خوب می خواهد دلم زیر پاتان فرش های دستباف ریخت خواهم بعد از این بی اختلاف! گرچه من قالی نمی بافم ولی می نشینم گاه روی صندلی وضع تبلیغات خیلی جالب است غالبن در یک حدود و قالب است نامزدها را بسنج از هر طرف بعد در یک حوزه وایسا توی صف... گرچه مانند وطن ذی قیمت است در حقیقت رای تو بی قیمت است! هیچ شهری بی در و دروازه نیست! قیمت رای ترا اندازه نیست ای فدای رای تو صندوق من! رای تو زیباترین معشوق من! ناصر فیض |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 3:19 توسط مسیحا |
|
|
حدود هفت سال پیش بر سر کلاس درس غزلیات سعدی یا حافظ ، دانشجویی به صورت میهمان حاضر شد و در فرصتی از کلاس که به عادت همیشگی، هم من شعر و متن ادبی می خواندم برای تغییر حال و هوای کلاس، و هم دانشجویان خوش ذوقم، او خواست که شعری از خود بخواند و چه نیکو شعری! حضور آن روزش آغاز دیدارهای مکرر بود تا زمانی که در آن دانشگاه بودم، و از پس آن نیز هر جا که بوده ام مرا یافت و جویایی حال و دیدارها تازه گشت. بدین سبب باید ازو سپاسگزار باشم. سخن از حامد آئینه وند است که آن روزها مهندسی کشاورزی می خواند و مدتی بعد از تحصیل بازش داشتند!! تا این که سرانجام اراده ی او بر خواست سیاه آنان غلبه یافت و او دوباره بازگشت تا در جایی دگر و البته این بار علوم سیاسی بخواند که با روحیاتش بسیار سازگارتر است. شعر می گوید و روزنامه نگاری می کند و همیشه دغدغه ی سیاست و اجتماع دارد. او اگر بیش تر در هوای غزل نفس کشد، روزهایی سبزتر در انتظار اوست. می نویسم آن چه در دوران ماضی کرده ام روز و شب با ساز دل آهنگ سازی کرده ام من همان بازیگرم با کارگردانی تو نقش یک دیوانه را در صحنه بازی کرده ام هر چه می گویم حقیقت دارد اما چشم تو باز می گوید که من کاری مجازی کرده ام این منم آن طفل بازیگوش شهر خاطرات در تمام کوچه هایش عشق بازی کرده ام قلبم از تکرار نقش گنگ و بی معنی گرفت نه شکایت از کسی نه اعتراضی کرده ام مجرمی ناکرده جرمم، حال در زندان تو عشق را بر حکم این پرونده قاضی کرده ام رفتنم صد بار بالاتر از این جا ماندن است من خط دل با خط پایان موازی کرده ام می روم دیگر خدا حافظ به فکر من مباش تو برو من خویش را با گریه راضی کرده ام حامد آئینه وند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:26 توسط مسیحا |
|
|
نازنین دوستم محسن پرستار، از با احساس ترین و عاطفی ترین دانشجویانم در طول سال ها تدریسم در دانشگاه های مختلف بوده است.او کارشناس زبان و ادب پارسی ست. زیبا شعر می سراید و آدمی را به آینده های بسی بهترش در غزل امیدوار می سازد.بیت های زیر از سروده های اوست که بسیار دوستش می دارم.
چیزیم نیست، خرد و خمیرم فقط همین کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز در مرز چشم های تو گیرم فقط همین با دیدنت زبان دلم بند آمدست شاعر شدم که لال نمیرم فقط همین محسن پرستار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 16:40 توسط مسیحا |
|
|
برای همه ی آن آزدگانی که این ماه ها بیش از همیشه می کوشند تا رویای ظالم را به کابوس بدل سازند.امید که پویه ی سبزشان به سوی آزادی هماره برقرار باد. امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است باشد که یکی هم به نشانی بنشیند بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است از روی تو دل کندنم آموخت زمانه این دیده از آن روست که خونابه فشان است دردا و دریغا که در این بازی خونین بازیچه ی ایام دل ، آدمیان است دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت این دشت که پامال سواران خزان است روزی که بجنبد نفس باد بهاری بینی که گل و سبزه کران تا به کران است ای کوه! تو فریاد من امروز شنیدی دردی است در این سینه که همزاد جهان است از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند یارب! چقدر فاصله ی دست و زبان است خون می چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می کنم افشردن جان است از راه مرو «سایه» که آن گوهر مقصود گنجی است که اندر قدم راهروان است هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 16:20 توسط مسیحا |
|
|
مریم عزیز را چند سالی ست که می شناسم.از زمانی که دانشجوی سال سوم دوره ی کارشناسی ادبیات بود.اکنون او روزهای پایانی دوره ی کارشناسی ارشد را می گذراند. در کنار شایستگی های درسی و اخلاقی ، توانایی شاعری او برای من که افتخار استادی اش را داشته ام، هماره تحسین برانگیز است. دسته ای از زیباترین شعرها به گویش همدانی را از او شنیده ام. این جا نشسته بود و انگار سیب بود تقصیر من نبود خدا! دلفریب بود اصلن همین بهانه که افتاده در دلم حتا برای عقل خودم هم عجیب بود من زندگی نکرده دچارش شدم ولی او چهره ی مجسم دردی غریب بود می خواستم دعا کنم اما صدای او تفسیر عاشقانه ی «امن یجیب» بود این جا نشسته بود ولی رفت...رفت...رفت مثل ترانه های من او هم غریب بود مریم برزگر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 19:49 توسط مسیحا |
|
|
باز در هجم زمستانی سردی دیگر سایه گسترد شبی دیگر و دردی دیگر شب تمرین شده ی رایت یلدا بر دوش شب سردی علم کشتن فردا بر دوش امشب از مملکت زاغ و زغن می آیم از لگدمال ترین سمت چمن می آیم گفتنی ها همه راز است ولی خواهم گفت شرح این قصه دراز است ولی خواهم گفت من فروپاشی ارکان وفا را دیدم خوش ندارید ولی اشک خدا را دیدم چه چمن ها که نروییده پریشان کردند چه خدا را که فدای دو سه من نان کردند همه را دیدم و در بستر خون خوابیدم این حکایت تو فقط می شنوی،من دیدم آشنا مردی و غیرت به اسارت رفته خم نه،پیمانه نه، میخانه به غارت رفته سینه آماج کلام است، قلم بردارید دیده تاراج خزان است ،قدم بردارید بر سر خانه ی اجدادی خود برگردید شهر رسواست به آبادی خود برگردید کم به این ورطه کشاندند؟ تحمل کردیم کم به ما آب ندادند؟ ولی گل کردیم کم پراکنده شدیم از در درهای بهشت به گناهی که نکردیم و قلم زود نوشت برق این گونه که در شرق زمین می بینی شعله ی خرمن دنیاست چنین می بینی حالی از عقل درآ، دشت جنونی هم هست این طرف ورطه ی آغشته به خونی هم هست مرد ! مگذار ترا رام و نمک گیر کنند بر سر سفره ی اربابی خود سیر کنند تشنه ای باش و بمیر و سر این کوزه مرو کوزه بشکن، دهن روزه به دریوزه مرو این خوارج همه را غرق ریا می بینم بر سر نیزه نه قرآن که خدا می بینم در شب ننگ قلم گم شده ، احساس که هست در صف جنگ علم گم شده عباس که هست شعر پیراسته تقدیم فلانی نکنید رخنه در دین خود از ترس فلانی نکنید آلت دست فرومایه تر از خود نشوید نردبان دو سه تن پست تر از خود نشوید نگذارید که هر خیره به نانی برسد هر تن هرزه به نامی و نشانی برسد هر مگس داعیه ی نغمه سرایی بزند هر که منصور شود لاف خدایی بزند بذر احساس در این وادی مشکوک مریز قیمتی در دری در قدم خوک مریز این خزان دیده چمن را به مرض می خواند بی سلاحست ،فقط خوب رجز می خواند دردها سر به هم آورده خد ایا ! چه کنم؟ مثنوی واژه کم آورده خدایا چه کنم؟ هر بیابان زده ، مجنون شده، یا رب مددی قاف تا قاف جگر خون شده یا رب! مددی بر کن این ریشه که پا تا به سرش خون است بشکن این شیشه که مصداق هم الغابون است شاید این چوب سترون ، گل امید شود این شب یائسه آبستن خورشید شود لیلا خاتمی(فرزند سید محمد خاتمی) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:27 توسط مسیحا |
|
|
پیچید،مثل باد میان درخت ها سروی شکست، در هیجان درخت ها شاید تبر سئوال شگفتی ز باغ کرد که باز مانده بود دهان درخت ها پاییزمان دوباره سر از سینه می برند! دیگر به سر رسیده زمان درخت ها! -نشنیده اید هیچ،تبردارهای پیر سوگند می خورند به جان درخت ها... تنها همین که ریشه ی آن ها به خون رسید رنگ یقین گرفت گمان درخت ها آن سوی جاده های مه آلوده ی غروب با ابر بسته شد چمدان درخت ها پس هر درخت دست تکان داد و دور شد و روی جاده ماند نشان درخت ها...
پاییز نارسیده سر سبزشان برید از بس که سرخ بود زبان درخت ها محمد جواد میرزایی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 2:52 توسط مسیحا |
|
|
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد باد خزان نکبت ایام، ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تاثیر اختران شما نیز بگذرد این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد بر تیرجورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد آبی ست ایستاده در این خانه مال و جاه این آب ناروان شما نیز بگذرد ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد بیش از دو روز بود از آن دگران کسان بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد در باغ، دولت دگران بود مدتی این گل ز گلستان شما نیز بگذرد ای دوستان خواهم که به نیکی دعای «سیف» یک روز بر زبان شما نیز بگذرد سیف فرغانی(شاعر قرن هفت) /*]]--> |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 2:31 توسط مسیحا |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 2:8 توسط مسیحا |
|
|
صف بسته اند پیش تو دیوارها مدام قد می کشند پشت سرت دارها مدام جرم تو زندگی ست نفس می کشی زلال سر می کشند دور و برت مارها مدام تو میوه داری، از همه سو سنگ می خوری این است سرنوشت ثمردارها مدام تو راست قامتی و تناور، از این سبب تحریک می شوند تبردارها مدام آزاد می شوی دگر از بندها اگر راضی شوی به رسم دغل کارها مدام آسوده می شوی تو از این فتنه های گنگ عادت کنی اگر به لجن زارها مدام اما تو عاشقی،تو و عادت به منجلاب؟! اما تو شاعری،تو و این عارها مدام؟! نه نه،تو سبز و روشن و پر برگ و بر بمان در حسرت نگاه تبردارها مدام دکتر کاووس حسن لی(استاد دانشگاه شیراز-دبیر بنیاد حافظ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 2:0 توسط مسیحا |
|
|
کشت تقدیر تو ما را به که باید گفت؟
مردم از درد خدا را به که باید گفت؟ سرنوشتم اگر این است که می بینم حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟ آی خط خوردگی صفحه ی پیشانی! این همه خط خطا را به که باید گفت؟ مو به مو حادثه بارید به هر بندم تیرباران بلا را به که باید گفت؟ هر نفس آهی و هر آینه اشکی شد وضع این آب و هوا را به که باید گفت؟ هر دمی دردی و هر ثانیه سالی بود شرح این ثانیه ها را به که باید گفت؟ هذیان بود و شب و تاب و تب تردید: درد و درمان و دوا را به که باید گفت؟ چه کنم این همه اما و اگر ها را؟ این همه چون و چرا را به که باید گفت؟ آفرین بر تو و نفرین به خودم گفتم جز تو نفرین و دعا را به که باید گفت؟ شکوه از هر چه و هر کس به خدا کردم گله از کار خدا را به که باید گفت؟... زنده یاد دکتر قیصر امین پور(استاد دانشگاه تهران) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 1:56 توسط مسیحا |
|
|
گفتگوبا محسن مخملباف شش ماه پیش اگر از پدر من درباره سیاست سوال می کردی، می گفت: من 6 ماه بعد از انقلاب سیاست را ترک کرده ام و به سراغ کار هنری آمده ام. اما از روز انتخابات و بلافاصله بعد از کودتای 22 خرداد او هم با انرژی آزاد شده مردم ایران یکباره به صحنه سیاسی برگشت. اکنون از خواب تا خواب غرق جنبش سبز است. در این میان گاهی من حرف هایی را از او و یا بین او و دوستانش می شنوم که دلم می خواهد بعضی از آن ها را بقیه نیز بشنوند. گفتگوی حاضر بین من و پدرم دارای نکاتی است که او یا شنیده یا فکر می کند و یا می داند.و من برای آن که گفتگو روان تر باشد تکرارشنیده ام ها و فکر می کنم ها را حذف کرده ام. البته شنیده های او می تواند از شنیده های نسبتا موثق این ایام باشد. حنا مخملباف
حنا مخملباف:آیا جنبش سبز به پیروزی می رسد؟ محسن مخملباف:پیش بینی کار سختی است. اما در کل دو نگاه به آینده جنبش سبز وجود دارد. نگاه بدبینانه و نگاه خوش بینانه. - از نگاه بدبینانه شروع کنیم. - این که خامنه ای و سپاه سرکوب می کنند و غرب هم هیچ غلطی نمی کند. (حکومت با 4 قرارداد اقتصادی غرب را راضی می کنند، در نتیجه از 15 خرداد تا 22 بهمن دوباره باید منتظر بود.) - و نگاه خوش بینانه؟ - این یکی دلایلش مفصل است: اول- به لحاظ حجم: 40 میلیون جمعیتی که در انتخابات شرکت کرد. 3 میلیون معترض که در 25 خرداد به خیابان ریخت. راهپیمایی میلیونی سکوت در خیابان های تهران. راهپیمایی میلیونی روز قدس علیرغم کشتار و زندان و شکنجه و تجاوز. دوم- به لحاظ گستردگی: یعنی جغرافیای ایران و خارج از ایران. حتی قبل از انقلاب هم در خارج این طور نبود که بیش از 100شهر تظاهرات گسترده و هم زمان بگذارند. سوم- به لحاظ وزن: (نخبگان، فرهیختگان، دانشجویان) انقلاب 57 این کیفیت را نداشت. چهارم- به لحاظ شدت: شدت جنبش سبز مثل زلزله است. هر روز دارد یک حرکتی انجام می دهد. از یک فضای کاملا دموکراتیک قبل از انتخابات، به یک فضای رادیکال بعد از انتخابات رسید. پنجم- به لحاظ عمق: از سطح به لایه های جامعه رفته است. در مقایسه اگرجنبش اصلاحات، جنبش نخبگان بود، جنبش سبز با گفتمان مردم، هم نوایی دارد. اعضای جنبش سبز استراتژی مبارزات بی خشونت را برگزیده اند و هرچند تکنیک مبارزاتی نمی دانند، اما هم نوایی دارند. ششم- چند فرهنگی است: همه اقوام درگیر آنند. هفتم- فراصنفی است: جنبش های قبلی، جنبش صنف روحانیت بود. جنبش دانشجویی بود.جنبش زنان بود.اما جنبش سبز همه اصناف را در خود دارد. در روز قدس 30 در صد زن چادری به سبزها پیوسته بودند. هشتم- فراسازمانی است: هیچ کس آن را نمایندگی نمی کند. ذرات اتمی جمع شدند، انرژی هسته ای جنبش را ایجاد کردند. جنبش سبز در سطح میکرو، ذره ای است، اما در سطح ماکرو، هسته ای است. این ذرات تبدیل به یک بمب اجتماعی شدند. یک جنبش غیر سانترال. اگر چه هدف مشترک دارد، ضد استبدادی است. نفی ولی فقیه است. نفی احمدی نژاد است. نفی شورای نگهبان است. اما در روش مبارزاتی ، متنوع و ابداعی و نوآورانه است. و یک خودجوشی غیر سازمانی دارد. نهم- اخلاقی است: مرزهای اخلاقی را رعایت می کند. فحاشی نمی کند. خشونت نمی کند. تزویر نمی کند. تخریب نمی کند: پس عقلانیست. دهم- درونگراست: نگاه جنبش به درون است. حتی خارجی ها منتظرند در خیابان های تهران یک اتفاقی بیفتد. حرکت های ایرانی های خارج هم برای دفاع از داخل است. یازدهم- سکولار است: اسلام سیاسی را نمی خواهد، ضد دین نیست، اما ضد قدرت سیاسی ملاهاست. دوازدهم- سمبلیک است: از رنگ سبز ، تا نمایش دو انگشت. سیزدهم- منزلت خواه است: هنوز چندان شعار رفاهی و اقتصادی ندارد. می گوید: با وجود احمدی نژاد ما تحقیر شدیم.ما به دنبال احترام شایسته یک انسان هستیم.
- آینده نزدیک جنبش چیست؟ این جنبش توسعه می یابد، اما در صورت عدم موفقیت در این مرحله ممکن است به 4 قسمت تجزیه شود: اول- بخشی از جنبش دست به اسلحه می برند. جوان ها. زخم خورده ها. (رادیکالیزم کور) این گروه خواهند گفت که نقدی و رادان و مرتضوی را باید کشت. در ماه های آتی شاید عده ای به کردستان بروند، در جست و جوی اسلحه. و یک جنبش رادیکالیزم زیرزمینی ایجاد خواهد شد. باید گفت متاسفانه. اما این بسیار محتمل است. دوم- بخشی از نیروهای جنبش مهاجرت خواهند کرد. هم اکنون خبر آمار بالای تقاضای خروج وجود دارد. دوباره مغزها می روند و می دانی برای کشور ایران تولید هر مغز چه اندازه هزینه برمی دارد؟ معادل 30 میلیون دلار! سوم- بخشی از نیروهای جنبش به دلیل اختناق دچار سکوت اجباری می شوند. چهارم- اما بخش اصلی جنبش، اعتراض مدنی را ادامه می دهند. خاتمی این بخش را رهبری می کند. موسوی تکه دینی اش را رهبری می کند. کروبی کاتالیزور این بخش خواهد بود. خاتمی خواهد گفت: "اعتراض مدنی". موسوی خواهد گفت:" مقاومت می کنیم تا درزهای قانون اساسی به رویمان گشوده شود." و کروبی کاتالیزور خواهد بود، حتی کاتالیزور رهبری. - اگر از دید سینمایی ببینیم، برای آینده جنبش چند جور سناریو وجود دارد؟ - شش سناریو محتمل است. سناریوی اول- رژیم به خودش می گوید: "فشار افکار عمومی داریم. تورم داریم. قیام عمومی داریم. بایستی بحران بین المللی درست کنیم. به هولوکاست حمله کنیم. سر بمب اتم کنار نمی آییم. بحران زایی می کنیم، و در فضای بحران داخل را سرکوب می کنیم." (همه رژیم های دیکتاتوری از این گونه بحران ها استفاده می کنند.) صدام می گفت: "اجنبی." خامنه ای می گوید: "دشمنان و بیگانگان." خامنه ای ظرف 1سال گذشته 1376 بار در صحبت هایش از کلمه دشمن استفاده کرده.فیدل کاسترو هنوز می گوید امپریالیسم. سناریوی دوم- فشار اقتصادی و فشار سیاسی در داخل. فشار نیروهای ایرانی و دولت ها در بیرون همراه با تحریم گسترده. ناکارآمدی دولت، کاهش چشم گیر مقبولیت خامنه ای در داخل. افزایش چالش های امنیتی در کردستان، بلوچستان ، خوزستان. به اضافه فشار سیاسی جنبش بر روی نظام. کار به تدارک سقوط دولت احمدی نژاد برای نجات نظام می رسد.به معنی دیگر رژیم با احمدی نژاد همان کاری را می کند که شاه با هویدا کرد. فرماندهان ارتش شاه که به خارج گریخته بودند می گفتند: "ما در سال 57 سقوط نکردیم. ما در سال 56 سقوط کردیم. موقعی که زن های ما چمدان ها را می بستند و بچه هایمان را به خارج می فرستادند و خودشان به خارج می رفتند و منتظر می شدند که ما هم برویم. از همان وقت ما سقوط کردیم." سقوط احمدی نژاد یعنی اثبات تقلب. یعنی ناکارآمدی حکومت. در طی 30 سال گذشته و در همه دوره ها ی رهبری خامنه ای مدام گفته می شد: "عملکرد رهبری را با عملکرد دولت تفاوت قائل شویم." اولین بار در تاریخ 30 ساله این همانی شد. و یک نظام مساوی شد، نه فقط با یک دولت، که حتی با یک رئیس جمهور ضعیف. حال آن که در گذشته همواره رهبری در موضع منتقد دولت بود. همیشه پرسشگر بود و پاسخ گو نبود. اما وقتی خامنه ای گفت: "احمدی نژاد به من نزدیک تر است." مساوی شد سقوط احمدی نژاد با سقوط رژیم. سناریوی سوم- دستگیری گسترده. کشتار وسیع. سازش با خارج. تعلیق هسته ای. رفاه نسبی از طریق توزیع پول نفت. آن ها تصمیم گرفته اند به مردم پول بدهند و ظرف ماه های آینده، دولت پول نفت را تقسیم می کند. از 60 تا 120 هزار تومان. و این یک رضایت نسبی اولیه حداقل در روستاها ایجاد می کند. تصور کن وقتی در روستاها کسانی که زیر 50 هزار تومان (یعنی زیر 50 دلار) درآمد دارند، یکباره درآمدشان سه برابر شود. - آیا سناریو سوم ممکن است؟ مدل عربستان. در جلسات سپاه می گویند: "مگر ما از عربستان کمتریم؟ اگر امروزه ما مشروعیت نداریم، عربستان هم ندارد. اگر ما دیکتاتوری و سرکوب داریم، عربستان سرکوب و دیکتاتوری بیشتری دارد، اما با تقسیم پول نفت دارد به حیاتش ادامه می دهد.(البته تفاوت مردم ایران و عربستان را محاسبه نمی کنند.) این سناریوی سوم برای موقعی است که آن ها احساس کنند هزینه رفتنشان بسیار سنگین است. اما یادمان نرود شاه به خارج گریخت. عوامل جمهوری اسلامی فقط می توانند سرنوشت مجاهدین را انتخابکنند.و به سوریه یا سعودی بروند.که خطر معامله کردن بر سر آن ها وجود دارد. پس چون زمینه ای برای گریز ندارند، در این سناریومی ایستند و می کشند. سناریوی چهارم- بروز یک حادثه پیش بینی نشده که به طوفانی شدن جنبش منجر شود. ماندن کشتار وسیع در یک روز. دستگیری گسترده در یک روز. شایعه مرگ خامنه ای. و یا مرگ واقعی یا ترور خامنه ای يا احمدی نژاد و حرکت همزمان جنبش در سراسر کشور. از جامعه غیر قابل پیش بینی ایران چنین سناریویی هم بر می آید. همان طور که کسی یک روز قبل از انتخابات تظاهرات 3 میلیونی دوشنبه بعدش را پیش بینی نمی کرد. در یک لحظه، دریای ایران طوفانی می شود. سناریوی پنجم- بروز یک کودتا (در کودتا) با و یا بدون حمایت خارجی. میلیتاریزم قدسی. طالبانیزم ایرانی. اسلحه ای که در نوکش عمامه خواهد بود و نه تاج. یک آخوندی در تلویزیون ظاهر می شود و می گوید: "برادر فلانی کشور را آزاد کرد." چند فرمانده سپاه با چند گردان می توانند تهران را آزاد کنند. به شرط آن که کودتا 48 ساعت بیشتر طول نکشد. اگر بیشتر طول بکشد، شکست خواهد خورد. در این صورت کودتا 3 نیاز دارد: 1- کشتن رهبران. به ویژه خامنه ای. آن ها جنازه خامنه ای را نشان می دهند تا مردم بپذیرند و طرفداران استبداد نیز تسلیم شوند. 2- استقرار در مراکز حساس و امنیتی. به ویژه رادیو و تلویزیون. 3- تلاش برای جلب پشتیبانی خارجی. البته ممکن است این کودتا در کودتا ازاین طرف هم اتفاق بیفتد. یعنی بخشی از سپاه یا ارتش یا هردو به طرفداری از ملت بلند شوند و خامنه ای و سران کودتا را کنار بزنند. سناریوی ششم- فروپاشی در مرکز و تجزیه کشور. هر وقت تهران ضعیف می شود، اقوام دولت های محلی ایجاد می کنند. پسیان در مشهد، خزعل در کردستان، خیابانی در تبریز، میرزا کوچک خان در جنگل. - کدام سناریو بیشتر احتمال دارد؟ - سناریوی دوم و سوم بیشتر از همه محتمل است. اما هیچ کدام منتفی نیست. - استراتژی جنبش سبز چیست؟ آقای موسوی از ظرفیت های قانون اساسی حرف می زند، مردم در خیابان شعار جمهوری ایرانی می دهند، در خارج از کشور هم هر سبزی یک جور رویا دارد. - من تا به حال 3 جور استراتژی بیشتر نشنیده ام. اول- استراتژی تعاملی: مذاکره با رژیم تا به قانون اساسی برگردد. آقای موسوی این خط را تبلیغ می کند. او می گوید: "قانون اساسی ظرفیت خوابیده دارد، باید آن را احیا کنیم." شعار موسوی این است: "جمهوری اسلامی آزاد باید گردد." یعنی عدم نظارت استصوابی. تشکیل هیات منصفه سیاسی. حق آزادی بیان. رسانه های آزاد. تامین حقوق اقلیت ها و اقوام. آزادی زندانیان و خروج از فضای امنیتی برای احساس امنیت عمومی. دوم- استراتژی تقابلی: همه ظرفیت ها برای تمام کردن کار فراهم است. باید رژیم را سرنگون کرد. مردمی که شعار جمهوری ایرانی می دهند به استراتژی تقابلی می اندیشند. سوم- رویکرد خنثی: "این جنبش که آمده، استبداد را مثل سیل می برد، رهبری نمی خواد. بنشین و تماشا کن. " و البته این حقیقتی است که مهم ترین چالش جنبش، چالش استراتژی است. در این بین اصلاح طلبان اصرار دارند که اصلاحات خواست اول ماست، اگر نشد به دنبال تغییریم. آن ها استدلال می کنند که: اصلاحات: "زبان عقلانی دارد. قانون مدار است. روح دموکراسی را قبول دارد. ثقل حرکتش توده است. اخلاق مدار است. نهادهای مدنی را برای تامین مطالباتش بنا می کند. به دنبال آزادی و رفاه است. در عرصه بین المللی اهل تنش زدایی است. و به حاکمیت نخبگان و نظام شایسته سالاری باور دارد. پس صرفا باید این راه را برویم." در نقطه مقابل، انقلاب : زبان احساساتی دارد و قانون را زیر پا می گذارد. به دنبال انتقام است. اخلاق را زیر پا می گذارد. هیجان زده و گذرا است و نهادسازی نمی کند. به دنبال سخت گیری سیاسی و اقتصادی است. و در عرصه بین المللی تنش زاست. و به حاکمیت انقلابیون باور دارد. خونریز و خشن است. و چون با خشونت پیروز می شود، مجبور است با خشونت خود را حفظ کند. در نتیجه به استبداد بعدی می انجامد، نه به آزادی. تقابلی ها و منتقدین اصلاحات هم می گویند: "این نظام اصلاح پذیر نیست و اصلاحات یعنی آزموده را آزمودن. " در همین جنبش سبز کسانی هستند که می گویند فقط احمدی نژاد برود. کسانی هستند که می خواهند موسوی را به جای او بیاورند. کسانی می خواهند خامنه ای را بردارند و کسانی هستند که می خواهند نظام را تغییر دهند. و همه هم به راستی از جنبش سبز به تکان در آمده اند. جبهه جنبش سبز که خود حاوی جنبش های دیگری چون جنبش دانشجویی، جنبش زنان و جنبش اصلاحات و غیره است از نظر آرمانی نیز صاحب طیف گسترده ای از خواسته هاست. از طرفی هر نوع تعیین آرمان، محدود کردن گستردگی این طیف و اسباب ریزش جنبش سبز است. و از طرفی دیگر تنوع اهداف از هدفمندی موثر جنبش می کاهد. البته به نظر می رسد که سرکوب جنبش، استراتژی تقابلی را گسترش می دهد. - چه تفاوتی بین جنبش اصلاحات و جنبش سبز هست؟ - اولین فرق اساسی جنبش سبز با جنبش اصلاحات، در دارا بودن قدرت به خیابان کشاندن مردم است. در سالگرد اولین دور انتخابات خاتمی، علیرغم بسیج همه رسانه های اصلاح طلب، حداکثر یک جمعیت 40 هزار نفری جمع شدند. در همان زمان خامنه ای می توانست 300هزار نفر را به خیابان بکشد .بعد از مرگ خمینی هیچ گاه جمهوری اسلامی نتوانسته بود تظاهراتی مثل 25 خرداد را به راه بیندازد. - چالش های جنبش سبز چیست؟ - اولین چالش ،همان چالش استراتژی منسجم و پایدار است که بین تعامل و تقابل و رویکرد خنثی در نوسان است. دومین چالش، چالش تأخر رهبران است. رژیم برای برخورد با بدنه جنبش دچار زحمت نمی شود، چون رهبران عقب اند. سومین چالش، چالش عدم توانایی در خیزش لایه های اجتماعی است. اگرچه جنبش سبز نسبت به جنبش اصلاحات فراگیرتر است، اما از آنجا که فعلاً و با توجه به نقض حقوق اوليه بشر به دست اين دولت انگیزه های اقتصادی انگیزه های ثانویه است (جنبش فرودستان نیست) پس ما نیازمند گفتمانی هستیم که فرودستان را وارد جنبش کند. این همان نکته است که می گویند: جنبش به سمت جنوب شهر که می رود کمرنگ تر می شود. چهارمین چالش، چالش روحانیت و جنبش سبز است. به محض آن که جنبش جنبه تقابلی می گیرد، روحانیت خود را در خطر می بیند و عقب می کشد. البته عافیت طلبی و ترس از مسئولیت خون مردم را هم باید به ترس های این قشر اضافه کرد. پنجمین چالش ، چالش وابستگی اقتصادی سران درجه دوم اصلاحات است. مثلا وقتی تو ارک بم و ماهان را داری، نمی توانی شعار سرنگونی بدهی. بعضی ها با نردبان اصلاحات بالا آمده اند و در زمان احمدی نژاد رفته اند آن طرف. و حالا هم ایستاده اند تا ببیند کدام طرف می برد که همان سمت و سو را بگیرند. در همین حال حاضر رژیم در حال جذب بعضی از نخبگان این طرف است. حتی با تشویق و تهدید اقتصادی. - چه تعدادی از جامعه 70 میلیونی با جنبش سبز هستند و حاضرند برای آن وارد صحنه شوند؟ - ظرفیت جنبش یک ظرفیت سه بخشی است. اول- ظرفیت فضای عمومی جنبش سبز است. اصلاحات به اضافه جنبش سبز حدود 70 درصد جامعه را در بر می گیرد. این ها دلشان با جنبش سبز است و آرزوی پیروزی آن را دارند.و با نگرانی اخبارش را دنبال می کنند. دوم- ظرفیت فضای سیاسی جنبش سبز است. واین یعنی حداقل 24 میلیون و حداکثر 30 میلیون رای. سوم- ظرفیت فضای امنیتی جنبش سبز است. آن چه در روز قدس متجلی شد (بيش از يک میلیون) آن ها که علیرغم کشتار، زندان، شکنجه و تجاوز اگر بدانند رهبران می آیند به خیابان می آیند. به این ها اضافه کن ظرفیت بین المللی جنبش سبز را. آمریکایی ها در یک آماری به این نتیجه رسیدند که 72 درصد ایرانی- آمریکایی های مقیم آمریکا از ارتقاء دموکراسی در ایران حمایت می کنند. تظاهرات ایرانی های خارج از ایران در بیش از صد شهر با جمعیتی که قبل از آن سابقه نداشت گواه این مدعاست. این ها می توانند بر افکار عمومی جهان از طریق رسانه ها و اثرگذاری بر دولت های خارجی و دیپلماسی آن به نفع جنبش سبز موثر باشند که همين طور هم شده است. آن ها می توانند از طریق گفتگو در رسانه هایی مثل صدای آمریکا یا بی بی سی بر اطلاع رسانی و روشنگری بر جامعه ایران موثر باشند. - در هر 2 انتخابات احمدی نژاد خودش را برنده اعلام کرد و همه گفتند تقلب کرد. مردم به چه دلایلی اصولا در ایران رای می دهند، تا از آن طریق بتوان استدلال کرد کدام طرف رای آورده است؟ - به نظر من مردم به پنج دلیل عمده در ایران پای صندوق رای می روند. اول- رای اعتراضی: مثلا به خاتمی رای می دهند تا ناطق رای نیاورد. به موسوی رای می دهند تا احمدی نژاد رای نیاورد. وقتی هاشمی رفسنجانی توانست جلوی تقلب را در آخرین روزهای ریاست جمهوری اش بگیرد، همین دسته از آراء خاتمی را رئیس جمهور کرد. و اگر این بار هم کسی جلوی تقلب را می گرفت ، موسوی با همین دسته از آراء پیروز می شد.(این بیشترین رای ایرانی هاست. همان جنس رای که قبل از انتخابات می گفت بین بد و بدتر) دوم- رای تبعی: مثلا فلان مولوی (عبدالحمید) در بلوچستان به چه کسی رای می دهد، بلوچ ها به او رای می دهند. این رای به ویژه در مناطق قومی موثر است. سوم- رای حزبی: مثلا آن ها که به جبهه مشارکت رای می دهند، یا به موتلفه. چهارم- رای ایدئولوژیک: یا بهتر بگویم (رای تکلیفی) رای دهنده می گوید کاری ندارم که احمدی نژاد خوب است یا بد ، خامنه ای گفته احمدی نژاد به من از رفسنجانی نزدیک تر است، پس به او رای می دهم. پنجم- رای منفعت طلبانه: پخش سیب زمینی. سهام عدالت. افزایش حقوق یا پرداخت حقوق های معوقه به کارمنان و معلمان. از آن جا که بخش گرسنه تر جامعه منافع کوتاه مدت برایش نیاز فوری تری است به ویژه در روستاها و مناطق فقرزده. این گروه اصولا نمی دانند که پخش پول و افزایش نقدینگی مدتی بعد چه بلایی با تورم بر سر زندگیشان می آورد، پس جذب می شوند. سازمان بهزیستی و کمیته امداد امام خمینی در اینجاها نقش دارد. و کافی است عده ای را گرسنه نگه داری و در زمان انتخابات سیر کنی و رای شان را بخری. تعیین شعارهایی مناسب با نیازهای این قشر از سوی جنبش سبز می تواند این لایه اجتماعی را هم جذب کند. - رژیم از انقلاب نرم حرف می زند. یعنی انقلابی بدون خشونت که به دنبال تغییر حاکمیت است. این واقعا ناشی از آن است که رژیم فکر می کند غرب با تشکیل یک سازمان سیاسی در داخل و خارج به دنبال این انقلاب نرم است، آیا این فقط یک تهمت است؟ بیش از همه ناشی از یک ترس واقعی است. رژیم در جلسات خصوصی اش - که به بیرون هم درز کرده - تحلیل می کند که انباشت نارضایتی 30 ساله به اعتراض جمعی پایدار بدل شده است و این هم ناشی از بحران های پنجگانه است و هم خود منجر به توسعه بحران های 5 گانه می شود. یعنی: 1- بحران مشروعیت در داخل و خارج 2- بحران مقبولیت در داخل و خارج 3- بحران کارآمدی: (نمی تواند رفاه بدهد، نمی تواند کار ایجاد کند، توانایی پاسخ به نیازهای عمومی را ندارد، خلاصه دارد کنترل می کند، اما توانایی اداره کشور را ندارد.) 4- بحران توزیع: عدم توزیع عادلانه ثروت برای بقا (نیم جمعیت فقیرند) رژیم فقط عرضه دارد زمان انتخابات به شکل مصنوعی این جمعیت گرسنه را سیر کند و ساکت کند یا رای شان را بخرد. اما عرضه ندارد برای همیشه آن ها را سیر کند که نارضایتی را به طور اساسی از بین ببرد. 5- بحران ناامنی: احساس مدام ناامنی برای سقوط. ترس از سقوط باعث احساس ناامنی می شود. احمدی نژاد در جلسات خصوصی کاملا ترسوست. چه در شورای امنیت ملی و چه در هیات دولت ، مدام ترسش را ابراز می کند. به خلاف کله شقی هایی که در مصاحبه هایش نشان می دهد.
- نیازهای جنبش برای پیروزی چیست؟ اول- نیاز به استراتژی. کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت. در داخل کشور، بحران استراتژی، سردرگمی بین سرنگونی یا اصلاح است. چه در بین رهبران و چه در مردم. دوم- نیاز به نیروی اجتماعی. در این مورد جنبش غنی است. سوم- نیاز به رهبری: مشکل اصلی این است که انرژی ای که از بطن جنبش آزاد شده ،کسی ظرفیت رهبری اش را ندارد. و از طرفی اگر همه رهبران جنبش هم بیایند و بگویند ما دیگر نیستیم، این جنبش ادامه خواهد یافت. به عبارتی رهبران نمی توانند این جنبش را بخوابانند. در حقیقت رهبران عاملان دلگرمی و پشتوانه سیاسی اند و نه موتور جنبش. برای همین موسوی می گوید من به دنبال مردم می روم. چهارم- نیاز به ریسک و تصمیم گیری. همان قدرت ریسکی که بیشتر در کروبی مشاهده می شود، در افشای تجاوزها، که قطعا در رسوایی استبداد یک گام اساسی بود. - رهبری جنبش؟ چه کسی رهبر واقعی این جنبش است؟ - این جنبش سه مدل رهبر دارد: اول- رهبر هسته ای: در هر محلی 4 تا 4 تا آدم ها با هم جمع شده اند و شده اند سبز. و یکی از آن 4تا سه تای دیگر را رهبری می کند. در حقیقت ساختار این جنبش هسته ای است و در عملیات سیاسی،و حضور در خیابان ها رهبری به دست آن هاست. آنها صرفا نیازمند آن هستند که یک نفر مثل سازگارا از یک رسانه قرار ملاقات بعدی آن ها را اعلام کند و تاکتيک های مبارزه را به آنها آموزش دهد. دوم- کاریزماهای محلی: یک استاد دانشگاه، یک هنرمند، یک خبرنگار. از این ها زیادند. این اشخاص هر کدام چند هسته را رهبری می کنند. یک استاد دانشگاه چندین هسته دانشجویی را خط می دهد. یک معلم یا دبیر خود چندین هسته دانش آموزی را. سوم- رهبران سمبلیک: خاتمی، موسوی، کروبی و حتی منتظری و صانعی و غیره. این ها و به ویژه سه رهبر اصلی، نقش هویت بخشی برای جنبش را دارند. این ها حتی به هم وصل کامل نیستند. و هر کدام نقش خاصی را دارند. اما نقطه اتکاء و دلگرمی هستند. دستگیری این ها سرعت را کم می کند اما میرایی نمی آورد. چون این ها رهبران سازمانی نیستند. به ویژه این که رهبران اصلی، در شرایط امنیتی بسیار دشواری هستند.حتی ممکن است دستگیری این ها به جنبش شتاب بدهد. - رابطه بدنه جنبش به دلیل فضای امنیتی با این رهبران سمبلیک قطع است. مردم می پرسند چرا آقای موسوی با ده روز تاخیر درباره روز قدس بیانیه می دهد؟ - شرایط موسوی، شرایط یک رهبر در حصر است. لازم نیست کسی یا کسانی را برای بازداشت او بفرستند. کافی است به پاسداران محافظ او بگویند:حالا او را بیاورید. یا اورا همان جا که هست کنترل کنید. همانطور که به محافظین او در روز قدس گفتند او را به میان احمدی نژادی ها ببرید تا مورد توهین قرار بگیرد. تمام تلفن ها و موبایل های خانه او میکروفن هایی هستند که کوچک ترین صدا را به مرکز اطلاعات سپاه وصل می کنند. آنقدر سیستم شنود در محل زندگی موسوی زیاد است که او مجبور است برای حرف زدن با اطرافیان خود صدای رادیو و تلویزیون را زیاد کند و به آهستگی و از طریق لب خوانی حرف هم را بفهمند تا تصمیم گیری کنند. وهر رفت و آمدی با او را کنترل می کنند. حتی مسیح مهاجری روحانی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی که برای ملاقات با او رفته بود را 3 ساعت بازداشت کردند و بازجویی شد. در چنین فضایی که ارتباطات او محدود و کنترل شده است و 90 درصد وقت رهبران جنبش صرف رعایت مسائل امنیتی می شود، نمی توان انتظار بهتری داشت. اضافه کنید جنگ های روانی را. تا به حال بارها پیغام داده اند که قرار است رهبران فردا دستگیر شوند و آن ها مجبور شده اند که برای فردای دستگیری خود کارهایی را انجام دهند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 3:46 توسط مسیحا |
|
|
- آیا واقعا خطر دستگیری آنها نیست؟ - سه گزینه در شورای کودتا با حضور خامنه ای بررسی شده است. اول- بحث حصر خانگی (مدلی که منتظری سالها حصر بود) احتمالا این گزینه اصلی است. چون هزینه کمتری دارد. دوم- بحث تبعید: اگر حصر جواب نداد، تبعید گزینه بعدی است. سوم- بحث دستگیری: خامنه ای استراتژی دستگیری را پیش نخواهد گرفت. یکی دوبار شایعه دستگیری موسوی را مطرح کرده و در روزنامه ها و خبرگذاری های خود نوشتند تا واکنش جامعه را تست بزنند، اما عقب کشیدند. البته همچنان مشغول سعی و خطا هستند. مثلا برای آقای خاتمی آدم می فرستند تا در تظاهرات عمامه را از سرش بردارند و او را مورد حمله فیزیکی قرارمی دهند. شما وضعیت رهبری خمینی در پاریس زیر درخت سیب نشسته را در حالی که رسانه های خارجی در حال مصاحبه با او هستند را مقایسه کنید با کسانی چون موسوی و خاتمی و کروبی که در دفتر و خانه شان شنود می شوند و در خیابان ها مورد هجوم لباس شخصی ها قرار می گیرند و هر نوع رفت و آمدی با آن ها تحت کنترل شدید قراردارد و تمام دوستان و حتی برخی از اقوامشان در زندان و زیر بازجویی و شکنجه و تجاوزقرار دارند. عزیز جعفری 2 لیست را به آقای خامنه ای پیشنهاد کرده بود. یک لیست 150 نفره و یک لیست 300 نفره و گفته بود شما اجازه دستگیری 300 نفر را به من بدهید، من این جنبش را سرکوب می کنم. اما خامنه ای ترسیده بود. نگرانی او از واکنش جامعه به دستگیری وسیع و به ویژه دستگیری رهبران است. می ترسد ابعاد عکس العمل از کنترل آن ها خارج شود. در نتیجه در بیت رهبری (دستگیری قطره ای) را تصویب کردند. چند نفر را بگیرند وتحت فشار قرار دهند، یکی دو نفر آن ها را آزاد کنند، بعد از چند روز، چند نفر دیگر را بگیرند. این دستگیری ها و آزاد کردن ها یک بازی روانی با جامعه است تا اجازه ندهند جامعه شوک شود و عکس العمل انقلابی و نهایی را از خود نشان دهد. رهبران و دست اندرکاران جنبش سبز تحت فشار قرار دارند تا داخل و خارج را مرزبندی کنند. آقای حجازی از دفتر رهبری به طور مشخص از رهبران جنبش خواسته است مرزبندی کنید و صف خود را با نیروهای خارجی و کسانی چون مخملباف و سازگارا جدا کنید. در فضای امنیتی 90 درصد وقت و امکانات هزینه امنیت می شود. فضای امنیتی، فضای بود و نبود است. فضای امنیتی بر فضای سیاسی اثر منفی می گذارد. به همین خاطر مواضع سیاسی رهبران متاثر از فضای امنیتی، محافظه کارانه و گاهی گنگ می شود. جنبش سبز بلافاصله پس از نماز جمعه خامنه ای در روز 29 خرداد از فضای سیاسی وارد فضای امنیتی شد. به خلاف خارج که همچنان فضا سیاسی است، در داخل فضا امنیتی شده و این یک چالش جدید برای جنبش سبز است. - چطور می شود مشکل رابطه رهبری را با بدنه جنبش حل کرد؟ - با رسانه ملی سبز. با یک رادیو یا یک تلویزیون سبز. البته سازمان جنبش سبز ماتریسی عمل می کند و هسته ای. - استبداد به دنبال مرزبندی بین سبز در داخل و خارج هست. خود سبزها چی؟ آیا آن ها با رژیم در داخل مرزبندی مشخصی دارند؟ - مرز سبزها با رژیم در داخل، ژله ای است. سبزها در جلسات خصوصی و آشکار از هم می پرسند، آیا یک سبز در نماز جمعه خامنه ای شرکت می کند؟ آیا اصلا یک سبز به نماز جمعه می رود؟ آیا یک سبز حق دارد با دولت کار کند؟ این واکنش خشمی که مردم از هنرمندانی که با خامنه ای به هرشکل ملاقات می کنند یا در مراسم تنفیذ و تحلیف حضور می یابند، همان نیاز جامعه به مرزبندی است. - می گویند که علاوه بر این فشارها، خامنه ای مدام به آقای موسوی، خاتمی و هاشمی پیغام می دهد که به آغوش نظام بازگردند. - در روز 26 خرداد ملاقاتی بین موسوی و خامنه ای اتفاق افتاد. موسوی به خامنه ای گفت: "اگر مشکل تو من هستم، انتخابات تقلبی را باطل کن، در مقابل من خودم انصراف می دهم، اما با مردم بازی نکن." و خامنه ای در جواب گفته بود: "تو جنس ات با خاتمی فرق می کند برو سراغ زندگی خودت." از آن سو هم برای خاتمی آدم می فرستد که" تو جنس ات با بقیه فرق می کند. تو مثل کروبی نیستی، خودت را قاطی نکن. بیا با هم صحبت کنیم. " این رفتارها مرا یاد بازجوهای خودم در دوره شاه می اندازد که یک روز با شلاق می آمدند و یک روز با جعبه شیرینی. - هاشمی رفسنجانی چطور؟ عده ای هنوز تکلیفشان با او معلوم نیست. عده ای در طیفی که نامش سبز است، یک گوشه ای را هم برای او قائل هستند و عده ای او را مذبذب می دانند. - هاشمی رفسنجانی از دیرباز تا هنوز هر سه شنبه خامنه ای را ملاقات می کند. ادامه این ملاقات ها از دید او می تواند چند فایده داشته باشد. اول- کند کردن خشونت سیستم. او مهار کننده خامنه ای در شرایطی است که خامنه ای تهدید کننده است. دوم- نقش یک حمایتگر حداقلی برای جنبش سبز.هاشمی شیر پیری است که اگرچه دیگر نیرو ندارد اما نامش هنوز شیر است و هنوز همه از او می ترسند. او و خامنه ای چون دو عنصر سیاسی یا مثل دو گرگ هر سه شنبه روبروی هم می نشینند و همدیگر را ارزیابی می کنند. خامنه ای هم هر سه شنبه از او می خواهد که "جنبش سبز را رها کن. نظام مال خود توست. من نباشم تو باید این نظام را اداره کنی" دروغی که هاشمی دیگر باور نمی کند. هاشمی می گوید :خودم خامنه ای را به رهبری رسانده ام و حالا هم چون رفیق نیمه راه خائنی به خامنه ای نگاه می کند که اسب قدرت را سوار شد و رفت. اما برای فهم هاشمی رفسنجانی بایستی او را در محیط 3 گانه ای که حرکت می کند فهمید: اول- محیط جنبش سبز: هاشمی از این محیط راضی است. او در آخر عمر رویای امیرکبیری خود را در این جا ارضاء شده می بیند. او دیگر دنبال پول و قدرت نیست. می خواهد نام نیکی از خود در تاریخ باقی بگذارد و برود. دوم- محیط نظام: او معتقد است نظام مال من است و نه مال خامنه ای. از خودش می پرسد : با کی بجنگم؟ او می گوید این من بودم که پس از مرگ خمینی و قبل از به خاکسپاری او ،بی آنکه وصیتی از خمینی وجود داشته باشد،مجلس خبرگان را راضی کردم که به جای شورای رهبری،شخص خامنه ای را به رهبری انتخاب کند. (اخیرا تلویزیون NHK ژاپن در یک مستند این روز تاریخی را افشاء کرده است.) آدم از خودش می پرسد چه کسی این فیلم افشاء کننده را در اختیار جهان گذاشته است؟ سوم- محیط روحانیت سنتی: خاستگاه او. آنجا که دلشکستگان از خامنه ای که حذف شدگان نظامند با هم درددل می کنند. هاشمی در این سه پارادکس محیطی گیر کرده است. مواضع متفاوت از هاشمی ،به خاطر این سه محیط است. او در نامه ای به خامنه ای نوشته بود "یار خراسانی من". با این مضمون که تو خوبی، دولت احمدی نژاد بد است. نوشته بود این ها احساس می کنند بین ما تفرقه است... این نامه البته یک توافق بود بین هاشمی و خامنه ای که اول هاشمی این نامه را بدهد و در جواب خامنه ای هم یک نامه فدایت شوم برای او بنویسد. هاشمی نامه را نوشت و فرستاد و منتظر نامه خامنه ای شد. اما در لحظه ای نامه خامنه ای به دستش رسید، که همسر پسرش ( مهدی ) را دستگیر کردند. و فاطمه دخترش سراسیمه در اطاق او را باز کرد و خبر را به او داد. هاشمی نامه خامنه ای را در این حالت خواند و دید جواب آبکی ای به او داده است و از انتشار نامه منصرف شد. از دفتر رهبری با هاشمی تماس گرفتند که چرا نامه ات را منتشر نمی کنی؟هاشمی پاسخ داد منصرف شده ام. نامه ام را پس بدهید. نامه اش را پس ندادند. هاشمی زنگ زد که اگر نامه را پس ندهید، خودم می آیم و پس می گیرم. (این همان جایی است که شیر حتی در هنگام مرگ هم با خودش به یاد می آورد که روزی برای خود شیری بوده است.) خامنه ای با او تماس گرفت و هاشمی گفت: نامه تو نامه ای نبود که قرار بود بنویسی و برخورد سیستم ات برخوردی نبود که قرار بود با من داشته باشید.عروسم را گرفته اند و زده اند، برای چه باید نامه رفاقت بنویسم؟ بچه های هاشمی هم نقش بسیار بنیادی ای در کنترل هاشمی دارند. آن ها مدام نامه های او را می خوانند تا مبادا در این روزها یک خطای استراتژیک بکند. مدام به او می گویند مگر خون بچه های هاشمی رنگین تر از خون بچه های مردم است.و زن هاشمی حتی در مصاحبه ای که از تلویزیون ها نشان دادند گفت در صورت تقلب مردم به خیابان ها بریزند.حرف های هاشمی گاهی از دهان زن و بچه هایش در می آید. عده ای معتقدندهاشمی یک فرصت تاریخی است برای جنبش سبز.میگویند: او کسی بود که زمینه های درونی نظام را برای فرصت اصلاحات آماده کرد، اما ضربه ای که بخشی از اصلاحات به او زد هم او را و هم اصلاحات را ضعیف کرد. آقای خاتمی همچنان ازکاری که تندروها با هاشمی در اصلاحات کرد ند می نالد.و آن را ضربه کاری به اصلاحات می داند.کسانی که جرات زدن خامنه ای را نداشتند و به جایش هاشمی را زدند. حنا: آقای خاتمی؟ من خودم به همراه تعدادی از جوانان دو هفته قبل از آن که کاندیدا شود ایشان را ملاقات کردم، قاطعانه می گفت که کاندیدا نخواهد شد. بعد شد و من شوک شدم و بعد هم کنار کشید باز هم شوک شدم. همان وقت از ایران تلفن کردم و پرسیدم که دلیل این تفاوت در حرف ها و کردار آقای خاتمی چیست؟یادت هست چه گفتی؟ - اگر خامنه ای می دانست که آقای خاتمی ممکن است بیاید ممانعت می کرد. به نظر من خاتمی آن ها را غافلگیر کرد. با یکباره کاندیدا شدن در روزهای آخر.یک روایت هم هست که دوستان خاتمی او را در آخرین لحظات قانع کردند. خامنه ای در پیغامی که توسط حسن خمینی فرستاده بود از آقای خاتمی خواست تا کنار بکشد و آقای خاتمی هم در مقابل خواست که او هم از پشت احمدی نژاد کنار برود و این یک معامله ضمنی بود که اتفاق افتاد. خامنه ای در مشهد اعلام کرد که حمایت او از دولت ،حمایت از کاندیداتوری احمدی نژاد نیست. البته بعدها معلوم شد که این یک توافق ظاهری بوده است. و خامنه ای زیر حرفش زد. - آقای خاتمی را با گاندی مقایسه می کنند. به خصوص با شعار عدم خشونت او. همه ما آرزو داشتیم که خاتمی یک گاندی از آب در می آمد. اما فراموش می کنیم که فرهنگ اجتماعی پشت مبارزات گاندی ،با فرهنگ اجتماعی پشت مبارزات خاتمی، متفاوت است. شعار عدم خشونت گاندی، نتیجه منطقی فرهنگ هند و به ویژه هندوئیزم است. هندوهای مومن به خاطر پرهیز از خشونت ،گوشت نمی خورند و حتی تخم مرغ نمی خورند و این یک زمینه فرهنگی است برای مبارزات بدون خشونت. در حالی که آقای خاتمی در یک فرهنگی که جنگ و جهاد بیشتر رنگ عربی دارد تا هندی، می خواهد یک مدل دموکراتیک از مبارزه را مطرح کند. تنها نقطه اتکای او البته جامعه تحصیل کرده، فرهیخته و آشنای با دنیای امروز ایران است. اگر صفر و صدی نیندیشیم ،خاتمی هم گاندی ایران وگاندی منطقه است. تخم اندیشه های دموکراتیکی را که او کاشت تا همین جا هم اثر خودش را داشته است. و جنبش سبزهم چون اصلاحات وام دار آنچه او گفت و آنچه او کرد نیز هست. - درایران قدرت در دست کی است؟ - سوال اصلی اوباما از مشاورانش این است که در ایران قدرت در دست چه کسی است؟ پس او هم این سوال را دارد. گمان من بر این است که او می خواهد مطمئن شود که آیا قدرت دست احمدی نژاد است یادر دست خامنه ای. تا با مدل لیبی و با توافق با او غرب را از بحران ایران خارج کند. حال آن که نه ایران لیبی است و نه خامنه ای قذافی. جامعه ایرانی با سوادتر و فرهیخته تر از آن است که چون مردم لیبی یکسره تسلیم استبداد شود. کجا در لیبی کسی هر روز شاهد یک جنبش دانشجویی یا جنبش زنان یا جنبش اصلاحات و یا جنبش سبز بوده ست؟ جامعه ای چون ایران که در هر انتخابات یک جنبش خلق می کند و قدرت استبداد را مدام به چالش می کشد را نمی توان با جامعه لیبی مقایسه کرد. از نظر من قدرت به طور کلی در ایران به دو بخش تقسیم می شود: قدرت حاکمیت:که به زور اسلحه، پول نفت و فریب مذهبی، می کوشد اوضاع را کنترل کند. و قدرت ملت: به یمن نسل جوان که اکثریت جامعه است، به اضافه طبقه متوسط ، و جامعه تحصیلکرده و فرهیخته، که می کوشند اوضاع را متحول کند و این قدرت را به چالش کشیده اند. برای همین دنیا نمی داند که با چه کسی توافق کند. جنبش سبز جلوه یک قدرت مردمی است که دنیا دارد می فهمد فردای ایران متعلق به اوست. اخطار جنبش سبز به دولت های دنیا این است:دولت احمدی نژاد مستاجر موقت ایران است. مالک اصلی مردم سبز ایرانند. برای در مدل لیبی و قذافی مذاکره و توافق راه حل است. در مدل صدام و عراق جنگ و نابودی راه حل است. در مدل ایران، تاثیر بر افکار عمومی و توجه به حقوق بشر راه حل است. در مدل لیبی، کم هزینه ترین، در مدل عراق، پرهزینه ترین و در مدل ایران - به شرط توجه به حقوق بشر- موثرترین مدل برای دموکراسی و صلح در منطقه به وجود خواهد آمد. - عده ای می گویند قدرت در دست سپاه است و نه ملاها و عده ای سپاه را بازوی نظامی روحانیت می دانند. سئوال این است آیا واقعا خامنه ای مثل خمینی بر جامعه ایران نفوذ دارد؟یا قدرت در دست نظامی ها و سپاه است؟ - خمینی کاریزما داشت. او ابتدا بر قلب ها حکومت می کرد. اما حکومت خامنه ای اقتداری است.و اقتدار او ریشه در سه جا دارد: اول- حلقه مشروعیتی: روحانیت، ائمه جمعه، خبرگان. 70 درصد این روحانیون به خاطر تداوم حیات خود به خامنه ای چسبیده اند. آن ها احساس می کنند مرگ او مرگ آن هاست. خامنه ای از این حلقه مشروعیت زا، حالت قدسی برای خود می سازد. در گرد او دایره ای به نام روحانیت و مداحان هستند که طبقات سنتی فرودست را با لعابی به نام دین جمع می کنند. همواره برای آنها از خدا و بهشت و جهنم صحبت می کنند. او با آن ها یک رابطه دو جانبه ایجاد کرده. به آنها القاء کرده است که اگر من نباشم، شما نیستید. بخشی از روحانیت بقایشان را در بقای خامنه ای می بینند. مهدوی کنی، مومن، یزدی،مصباح یزدی و حتی آدمی مثل نوری همدانی و عده ای از بزرگان حوزه در شرایط بحران با همین مکانیزم در پشت خامنه ای قرار می گیرند. دوم- حلقه اقتصادی: خامنه ای می داند که بی پول اقتدارش از بین می رود. پس او برای اقتدار تمامی منابع را در اختیار گرفته. یکی از منابع اقتصادی خامنه ای در مشهد است. آستان قدس: (یکی از کارتل های برزگ مشهد، که از قضا باعث نفرت مردم مشهد هم هست. رب گوجه، نان رضوی، کاشی، قطعات خودرو، همه کارخانه های مادر و یا بنیاد 15 خرداد و میلیاردها دلار زمین و امکانات.) مجتمع اقتصادی کوثر (5 هولدینگ يا شرکت مادر دارد.) داراییش 20 میلیارد دلار است. به اسم خامنه ای نیست اما هیچ کس حق جابه جایی یک ملک را بدون مجوز او ندارد. کمیته امداد: بزرگترین مجموعه ای که با طبقات فرودست کار می کند و به هر کس کمک می کند او را نوکر خود می کند. سفله پرور است، فضیلت پرور نیست. با دادن پول باورهای مردم را در اختیار دارد. فقط 6 میلیون نفر را تحت پوشش دارد. این بنیاد 60 میلیارد دلار ثروت دارد. - 30 درصد بانک پارسیان - 30 درصد ایران خودرو - کل بانک دی - شرکت سرمایه گذاری تدبیر که خودش از بزرگترین شرکت های سرمایه گذاری است. - جامعه الزهرا (که یک کارتل اقتصادی است و چندین کارخانه در کشور دارد . فقط در یک مورد یک پروژه 3هزار واحدی خانه سازی دارد که با مشارکت سرمایه گذار قطری می سازد) این اموال در اختیار ولی فقیه هست و در سربرگش هم نوشته شده. آقای خامنه ای به مخبر رئیس ستاد اجرایی در حضور گلپایگانی و حجازی گفته است غیر از من کسی حق جابه جایی املاک را ندارد، حتی این آقایون. خامنه ای فهمیده است که برای اعمال قدرت و تداوم مشروعیت احتیاج به پول دارد. واین یک مهندسی است. چون فقط مشروعیت و قدرت، بقاء نمی آورد. این پول ها به او امکان می دهد که به کردستان برود و به نام خودش 200میلیارد تعهد کند. امام جمعه ها، شورای نگهبان، حوزه علمیه از او حقوق می گیرند. طلبه ها از 100 تا 150 هزار تومان از خامنه ای حقوق می گیرند. در حالی که مثلا طلبه های صانعی 15 تا 20 هزار تومان از صانعی حقوق می گیرند. خامنه ای همه طلبه ها را بیمه کرده و دارد برای تمام طلبه ها خانه می سازد. شهرک های اطراف قم با پول کی دارد بالا می رود؟ میزان ثروت خامنه ای در کشور از همه ثروتمندان دنیا بیشتر است. می گوید سرمایه مال من نیست در اختیار من است. سوم- حلقه نظامی: 1- فرماندهان در اختیار. (آن ها اقلیتند.) میلیتاریزم قدسی. قبلا آن گروه در ایران مشروعیتشان را از شاه می گرفتند. اکنون این ها از ولی فقیه. هدف این ها سرکوب مردم است. قبلا سلطنتی بودند و نشانشان تاج، حالا قدسی هستند و نشانشان عمامه. (این ها 20 درصدشان ناراضی اند اما جرات حرف زدن ندارند ،ولی 80 درصدشان وفادارند.) 2- بدنه نظامی: 80 درصدشان کارمندند.این ها با هر نیرویی کار می کنند. فردا اگر جنبش سبز به قدرت برسد، با جنبش سبز کار می کنند. 3- مجموعه مشروعیت زا: حفاظت اطلاعات خود مجموعه. مرتضی رضایی و رمضانی. فرماندهان از این ها می ترسند. ازحوزه علمیه هم وارد این ها شده اند. وقتی از خامنه ای صحبت می کنیم و از قدرت او، از چنین مجموعه ای صحبت می کنیم و نه فقط از یک شخص. سپاه حدود 150هزار نیروی رسمی دارد و 350 هزار نفر به نوعی از بسیج حقوق می گیرند. - پس زر و زور و تزویر در خامنه ای جمع شده است. چنین قدرتی را چگونه می توان شکست داد؟ - شکاف بین رهبران و بدنه باعث ریزش آن هاست. مثلا طلبه هایی که حتی 100 تا 150 هزار تومان حقوق می گیرند، در شرایط تورم و گرانی جامعه ایران وضع نامناسبی دارند و دست روی دلشان که می گذاری آن ها هم ناراضی اند. از طرفی آن ها با مردمی روبرو می شوند که مشروعیت حاکمیت را قبول ندارند. آن ها در خلوت دو انگشتشان را به مردم نشان می دهند تا بگویند از شماییم. و یا بدنه 80 درصدی کارمندان سپاه. این ها در حقیقت کارمندانی هستند که چون شرایط کار در جای دیگری که بهتر باشد، برایشان فراهم نشده کارمند سپاه شده اند. بعد هم یادمان نرود بسیاری از آن ها کارمندان اقتصادی هستند که در شرکت های وابسته به سپاه کار می کنند. از آن جا که سپاه همه کشور را تصاحب کرده هرکس هر کجا شاغل می شود گرفتار ناخواسته این سیستم است. برخی از افراد عالیرتبه این سپاه نیز از ایثارگرانی هستند که روزگاری جان بر کف به دفاع از ایران در مقابل عراق برخاستند و امروزه از این که عامل نظامی رژیمی هستند که همه موازین اخلاقی را زیر پا می گذارد به ستوه آمده اند و احساس عذاب وجدان دارند. از همه بالاتر خانواده های آن ها هستند. بسیاری از زنان و بچه های این ها سبزند و مورد بازخواست خانواده های خود قرار دارند. حتی درون بچه های خود خامنه ای اختلاف نظر وجود دارد و فاصله قلبی آن ها با استبداد یک اندازه نیست. وزارت اطلاعات، یعنی عامل قتل های زنجیره ای در ابتدای ریاست جمهوری خاتمی حالا به جایی رسیده که در معرفی وزیر اطلاعات جدید در جلسه معارفه، هیچ کس به احترام احمدی نژاد از جایش برنمی خیزد. وزارت اطلاعات در ایران امروزچه نقشی دارد؟ - باید از قبل تر شروع کنم. برگردیم به این سوال که قدرت ایران در دست چه کسی است. یک زمانی قدرت در دست خمینی و صنف روحانیت بود. آن ها از دکان دین نان می خوردند. انقلاب به رهبری آن ها پیروز شد. پس در دهه اول انقلاب، قدرت در دست آن ها بود. تا مرگ خمینی و تا پایان جنگ. وقتی خمینی رفت و خامنه ای به دست هاشمی رفسنجانی توانست خبرگان را راضی کند تا او را به رهبری برگزینند ،هنوز قدرت در دست روحانیت بود. اما رهبری خامنه ای در روحانیت مسئله ساز شد. عده ای که خود را یا دیگری را بر خامنه ای ارجح می دانستند، ناراضی شدند. خامنه ای نیز در آن زمان از مردم نمی ترسید اما بسیار از ملاها می ترسید. این است که سعی کرد یکی یکی ناراضیان را در روحانیت توسط وزارت اطلاعات شناسایی کند و قدرت آن ها را محدود کند. از طرفی جنگ تمام شده بود و یک نهاد عظیم به نام سپاه روبروی او بود که بعد از جنگ به عنوان قهرمان کشور سهم خواهی می کرد. خامنه ای تصمیم گرفت آرام آرام سپاه و وزارت اطلاعات را جایگزین قدرت روحانیت کند و خودش را به عنوان فرمانده کل قوا قرار داد. چرخش ماهوی خامنه ای از یک روحانی به یک ژنرال قدرت را از روحانیت، به سپاه و وزارت اطلاعات منتقل کرد. و اگر در دهه اول انقلاب ، قدرت در دست روحانیت بود با مرگ خمینی و پایان جنگ و ولایت فقیهی خامنه ای و ورود وزارت اطلاعات و سپاه در عرصه های اقتصادی و سیاسی، قدرت دهه دوم انقلاب از روحانیت به سپاه و وزارت اطلاعات منتقل شد. البته به سرکردگی خامنه ای و هاشمی.در دهه دوم خامنه ای و هاشمی سرکرده سپاه و اطلاعاتند و نه نماینده روحانیت در حاکمیت.این یک کودتای خزنده ای است که در دل نظام به آرامی اتفاق افتاد و تا کنون از آن کمتر حرف زده شده است. اصلاحات شوکی بود به سیستم. قتل های زنجیره ای واکنش خامنه ای بود از طریق وزارت اطلاعات، به اصلاحات. افشاگری خاتمی و محکوم کردن وزارت اطلاعات، ضربه مهلکی به وزارت اطلاعات در قدرت وارد کرد. وزارت اطلاعات در مجموعه دولت خاتمی استحاله شد و از یک سازمان جاسوسی و مدیر زندان و شکنجه و بازجویی و ترور تبدیل شد به سازمانی تحلیل گر و به عبارتی تازه شد: اطلاعات واقعی نظام. طی چند سال صدها کتاب تحلیل از اطلاعات منتشر شد. در اثر کثرت مطالعه که در اطلاعات اجباری شد ،نیروهای اطلاعات وجه روشنفکری پیدا کردند. و خامنه ای که یکی از دو اهرم قدرت خود را از دست داده بود، بیشتر به سپاه متمایل شد و بخش اطلاعات سپاه را در حد یک وزارتخانه به صورت موازی رشد داد. از طرفی هاشمی رفسنجانی که شریک قدرت خامنه ای در اداره نظام بود، و خود زمینه ساز اصلاحات شده بود، با ضربه ای که از اصلاح طلبان خورد، از مرکز گردونه قدرت، به حاشیه رانده شد. در نتیجه دوباره قدرت جابه جا شد و از هاشمی و خامنه ای بین جریان اصلاحات و خامنه ای تقسیم شد و از سپاه و وزارت اطلاعات دهه دوم به سپاه و قشر فرهیخته و اصلاح طلب رسید. به طور خلاصه تبدیل قدرت در ایران این چنین است. قبل از انقلاب: شاه دهه اول انقلاب: روحانیون به نمایندگی خمینی دهه دوم انقلاب: سپاه و اطلاعات به نمایندگی خامنه ای و هاشمی دهه سوم انقلاب: سپاه به نمایندگی خامنه ای،و قشر فرهیخته به نمایندگی خاتمی اکنون: سپاه و خامنه ای و جنبش سبز در این میان وزارت اطلاعات هم به حاشیه رانده شد و هم استحاله شد. در جریان انتخابات اخیر در مقابل سپاه که معتقد بود جنبش سبز یک انقلاب نرم ناشی از تحریک خارجی است، وزارت اطلاعات اصرار می کرد که جنبش سبز، یک عکس العمل طبیعی در مقابل تقلب است. بر این تحلیل تا آن جا اصرار شد که وزیرش مجبور به استعفا شد. در جلسه ای که در دفتر رهبری با حضور احمدی نژاد تشکیل شده است، در مورد وزارت اطلاعات به این نتیجه رسیده اند که چاره ای جز یک تصفيه 40 درصدی نیست. کارمندان وزارت اطلاعات حدود 20هزار نفرند. در جلسه بیت رهبری تصمیم به بازخرید 6 تا 8هزار نفر از کارکنان وزارت اطلاعات با مبلغی معادل 2 برابر عرف بازخرید عمومی گرفته شده است. از 200 مدیر، تصمیم به تغییر 180 مدیروزارت اطلاعات گرفته شده است. و قرار است تا 8هزار نیرو از سپاه و بسیج و دانشگاه امام صادق جایگزین شوند. دوباره قصد دارند نیروی اطلاعاتی را که ظرفیت تحلیلی نظام شده بود ، تبدیل کنند به نیروی سخت سرکوب. و می خواهند 8 سال زحمات خاتمی را در تبدیل وزارت اطلاعات که 4 سال گذشته احمدی نژاد هم نتوانست آن را از بین ببرد، با این جا به جایی نیروها از بین ببرند. سپاه بعد از انتخابات خود را بدنام حس کرده است. سپاه هم اصرار دارد که ما نیروهای مرئی نظام هستیم. سرکوب بایستی توسط نیروهای نامرئی اتفاق بیفتد. بازگشت قدرت به اطلاعات و آزاد کردن سپاه، دوباره نیروهای امنیتی را برمی گرداند به نیروهای سرکوبگر و منفور. آنچه در محاسبه رژیم از قلم افتاده است، بیرون کردن 6 تا 8هزار نیروی ناراضی از وزارت اطلاعات به درون جامعه ناراضی ایرانی است. نگاه کارشناسانه آن ها سرریز جامعه می شود. نیروهایی که در درون یک سیستم کارشناس شده اند، به بیرون نظام پرتاب می شوند. با انباشتی از اطلاعات و نارضایتی .و این خود هدیه ای است به آینده بهتر مردم ایران. - آیا واقعا آقای خامنه ای برای اعتقاد به خدا و دین اش دست به این جنایات می زند؟ - نگاه خامنه ای ایدئولوژیک نیست، نگاه هزینه و فایده است او ژنرال خامنه ای کاسب است. خدا و دین، آخرین چیزی است که او در محاسباتش به یاد می آورد. او دیگر حتی در پی خوش نامی خود در بین هواداران خود نیست. او می ترسد. بیش از همیشه. و چون خیلی می ترسد، مردم را خیلی می ترساند. خامنه ای تبدیل به یک افسر اطلاعاتی ترسان شده است. و شب ها خواب راحت ندارد.اعلام کرده است دستگیری آدم های مشهور را باید خودش شخصا تایید کند. - بعد از خودش برای رهبری به چه کسی فکر می کند؟ - همان طور که خمینی مرگ خودش را باور نمی کرد تا وصیت کند بعد از او چه کسی رهبر باشد. او هم جرات فکر کردن به بعد از مرگ خودش را ندارد. اگر به مرگ فکر می کرد، جنایاتش کمتر می شد. اما نزدیکانش می گویند زمانی تصورش درباره شاهرودی بود، چون مجتبی ابله تر از آن است که او باور کند از پس حیله گری مورد نیاز مقام ولی فقیه بربیاید. اگر چه مجتبی بسیار جاه طلب است و پدرش را او در این باره به این چاله انداخته است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 3:44 توسط مسیحا |
|
|
- از عصر جمعه انتخابات، از زبان خیلی ها، واژه کودتا شنیده شد. این گروه کودتاچی چه کسانی هستند؟ - نفر اصلی کودتا شخص خامنه ای است. که زیر نظر او ستاد کودتا قرار دارد. بعد از خامنه ای نفر اول کودتا ، طائب است (داماد آقای حسینی برنامه اخلاق در خانواده.) نام وزارتی طائب، میثم است. مجتبی خامنه ای طرف مشورت او و گاهی رابط خاص او با خامنه ای است. - بذرپاش (مشاور احمدی نژاد. رییس همزمان سازمان جوانان و سایپا و مدیر وطن امروز.) - مرتضی رضایی (حفاظت اطلاعات سپاه) - عزیز جعفری - مرتضوی - ثمره هاشمی - سردار عراقی (فرمانده سپاه تهران) - سردار جوانی (سخنگوی سپاه) - سعیدی (نماینده ولی فقیه در سپاه) - ذالنوری (قائم مقام نماینده ولی فقیه در سپاه) - مصلحی - صادق محصولی - احمدی مقدم (نیروی انتظامی) - رمضانی (اطلاعات سپاه) - مرتضایی (حفاظت اطلاعات سپاه) - جلیلی (دبیر شورای امنیت ملی) سپاه از قبل هم برای موسوی پیغام داده بود ما به هیچ قیمتی نمی گذاریم کسی غیر از احمدی نژاد بیاید، هر کسی می خواهد بیاید باید با موافقت رهبری بیاید. با این که تیم کودتا از قبل تشکیل شده بود اما پس از آن که آراء مردم را به نفع موسوی تشخیص دادند، برای جلوگیری از اعلام خبر، با دوبار حمله به قیطریه، عملیاتشان را شروع کردند. اولین حمله به قیطریه- ساعت 7 عصر روز جمعه برای تخریب همه سیستم های اطلاع رسانی. دومین حمله - دم صبح روز شنبه – با شروع دستگیری ها تجربه رژیم از شلوغی های دانشگاه در دوره اصلاحات منجر به تصمیم های جدید شده است. در دوره اصلاحات وقتی تظاهر کنندگان از میدان ولیعصر به سمت خیابان پاستور و دفتر رهبری راه افتادند، بین نیروی انتظامی و سپاه و یگان ویژه اختلاف بود که چه کسی مسئول جلوگیری از تظاهرات و سرکوب است. به همین خاطر بعد از انتخابات ستاد مرکزی مقابله با بحران (ثارالله) در تقاطع سئول چمران مسئول این هماهنگی شد و 3 وضعیت تعریف شد. وضعیت سفید= هرکس کار خودش را می کند. وضعیت زرد= نیروی انتظامی (یگان ویژه) مسئول است. وضعیت سرخ= سپاه مسئول است. در روز سه شنبه 26 خرداد در جلسه کودتا احمدی نژاد مطرح می کند که یک ستاد مافوق ثارالله در جلسه امنیت ملی تشکیل بشود که بتواند سیاست 24 ساعت آینده را تصمیم گیری کند و با تایید خامنه ای اجرا شود. اکنون این ستاد هر روزه به مدیریت سعید جلیلی تشکیل جلسه می دهد. در ستاد مافوق ثارالله، احمدی نژاد آن چه را می خواهد به خامنه ای منتقل می کند و آن چه را نمی خواهد منتقل نمی کند. کهریزک زیر نظر این مجموعه اتفاق افتاد و این یک نشانه فساد سیستم است. این سیستم فساد خودش را درپوش می گذارد. - ماجرای کهریزک چه بود؟ جزئیات متفاوت وحشتناکی تعریف شده. - باید گفت یکی از چالش های رژیم زندان هاست. شورآباد را اختصاص داده بودند به معتادان. دو سال قبل یکی از سوله ها را اختصاص دادند به اراذل اوباش. بعد از انتخابات رادان دستور داد از بین دستگیر شدگان عده ای را که زیباتر و به قول رادان سوسول تر بودند به کهریزک ببرند. 145 نفر را بردند در یک سوله 75 متری که پیش از این اراذل اوباش در آن زندانی بوده اند. پیش از آن که آن ها را وارد سوله کنند، به زور لخت کرده بودند و بعد در را بسته بودند. 145 زندانی ابتدا از شرم نمی دانستند چه کنند و بعد شروع به مشت کوبیدن به در و دیوار می کنند. درها باز می شود و با شلنگ آب مورد هجوم قرار می گیرند. عده ای آب می پاشیده اند و عده ای آن ها را با شلاق می زده اند و بعد یکی یکی آن ها را بیرون می آورده اند و مجبورشان می کرده اند که به خودشان فحش بدهند و فریاد بزنند که مادرشان، خواهرشان، و همسرشان فاحشه است. در مورد تمام آن ها این اتفاق می افتد و هرکس ممانعت می کند شلاق می خورد. بعد آن ها را دو به دو روبروی هم قرار می دهند تا این فحش ها را به هم بدهند و بگویند: مادر، همسر، دختر و خواهر تو فاحشه است. با ذکر جزئیات رکیک . بعد دست آن ها را می بندند و به داخل سوله می اندازند. آنوقت 70 زندانی زیر اعدام را که از اراذل و اوباش که ماه هاست در سلول های انفرادی دچار فشار جنسی هستند به داخل این سوله ها می اندازند تا به زندانیانی که دستشان از پشت بسته شده تجاوز کنند. در آن سوله با روزهای گرم تا 40 درجه و شب های سرد که زندانی ها برای دستشویی هم حق بیرون رفتن نداشته اند و همان جا به توالت می رفته اند بوی عفونت بیداد می کرده است. دست بر قضا سعید صادقی عکاس جبهه و جنگ که عکاس آقای خامنه ای هم بوده در بین زندانیان بوده است.و فریادهای او که من با بیت رهبری رابطه دارم ناشنیده می ماند. و وقتی در یک بازدید شناخته می شود و از زندان آزاد می شود خود را به دفتر رهبری می رساند و در ملاقاتی که در روز دوشنبه اتفاق می افتد با جمعی به دیدار آقای خامنه ای می رود و با گریه آنچه را بر او و دیگران رفته است تعریف می کند. از خود او نقل شده که وقتی خامنه ای شنید، چند بار بر پیشانی خود زد و بعد جلسه را ترک کرد. وقتی به رادان و مرتضوی دستور می رسد که آقای خامنه ای دستور تعطیلی کهریزک را داده غر می زنند : حالا که خرشان از پل گذشت ، می گویند تعطیلش کن. قصه رادان و خامنه ای قصه یزید و شمر است. می گویند وقتی شمر سر امام حسین را برای یزید برد یزید گفت: من گفتم جلوی حسین را بگیر، نگفته بودم سر او را بیاور. شاید بگویی پس خامنه ای بی گناه است. اما حتی 3 روز پس از آن که خامنه ای دستور تعطیلی کهریزک را داد، آن زندان به همان شکل دایر بود. و وقتی زندانیان رو به مرگ را در بیمارستان بستری کردند از خانواده آن ها 8 شرط را خواستند امضاء کنند تا مبادا در بیرون چیزی بگویند. اگر خامنه ای مخالف این کارهاست، چرا رادان و مرتضوی را مجازات نمی کند؟می دانی اگر مجازات کند، می ترسد هیچ مامور دیگری جرات ادامه این جنایت را نداشته باشد. غیر از کهریزک، در مراکز مختلف نیروی انتظامی و زندان های خصوصی بسیج هم به ویژه به دختران تجاوز شده است. خامنه ای بارها گفته بود: این لکه ننگ را به جمهوری اسلامی نچسبانید. اما منظورش افشاگری های کروبی بود تا جلوگیری واقعی از تجاوز. - چه تعداد دستگیر شدند؟ 1- هزار نفر قطعی است. اما 3هزار نفر دیگر هم بعد از بازداشت ها طی یکی دو روز اول آزاد شده اند که مشمول آن 4هزار نفر نمی شود. از این 4 هزار نفر تنها 400 نفر دست وزارت اطلاعات بوده اند. - اعتراف گیری ها آیا فایده ای دارد؟ همه دارند رژیم را هو می کنند و اعتراف کنندگان قهرمان شده اند. - از قطب زاده تا امروز قصه زندان های ایران این بوده است: فشار در زندان، اعتراف گیری، تواب سازی، تکذیب سازی. کدام زندانی است که آزاد شده باشد و اعترافاتش را قبول داشته باشد؟ اگر این اعترافات زیر شکنجه نبوده و فقط ناشی از گفتگو با بازجویان آگاه و مومن بوده، چرا این بازجویان را به تلویزیون نمی آورند تا همان حرف ها را به مردم بزنند و همه جنبش سبز را یک جا تواب کنند. ابطحی به همسرش گفته: خاتمی چی راجع به من فکر می کنه؟ بهش بگین من خیانت نکردم. ابطحی از آمپولی که به او زده اند به همسرش خبر داده است.و همسر ابطحی این موضوع را لو داده است. بازجو دختر ابطحی را می برد که اگر می خواهی پدرت نجات پیدا کند ،بگو مادرت تکذیب کند. برای ابطحی پرونده جنسی درست کرده اند. برای عطریانفر پرونده ارتباط با مجاهدین خلق. چون خواهرش، همسر قدیری است و هر دو عضو مجاهدین خلق. و سلام و علیک برادری با خواهرش کافی است که به یک پرونده امنیتی تبدیل شود. درمورد سعید حجاریان که باید بگویم با آن ها بازی می کرده. ده صفحه دفاعیه اش را آورده و داده به همسرش که 4 صفحه اش در تحلیل اصلاحات است. و آن ها در دادگاه آن 4 صفحه را نخواندند. اگر راست می گویند آن 4 صفحه را که یک نسخه اش هم پیش همسر حجاریان است، در دادگاه بخوانند. کلکی که به محسن امین زاده، بهزاد نبوی، عرب سرخی، میردامادی، رمضان زاده و تاج زاده سه ماه است می زنند این است که تک شماره هایی دروغین از کیهان و اعتماد ملی را چاپ می کنند که در آن ها از زبان اصلاح طلبان یا از همین زندانیان به دیگر زندانی ها اتهام زده شده و گناهان را به گردن هم انداخته اند. مثلا در یک مطلب خاتمی گفته است: ما جنایت کردیم و پشیمانیم.در مطلب دیگری تاج زاده علیه بهزاد نبوی حرف زده. زندانیان از هرگونه کاغذ و قلم و حتی رادیوی ایران محرومند. باید گفت آن چنان نفاق نهادینه شده که به خواست خامنه ای سپاه تولید اطلاعات می کند. وقتی مشروعیت از بین می رود برایش مشروعیت تولید می کند. خامنه ای می گوید کار انگلیس است. سپاه عده ای را مجبور به اعتراف می کند و خامنه ای اعتراف ها را مبنای استدلال خود می گیرد. چه چرخه جالبی است. استبداد و استحمار! و رابطه زور و تزویر. و ماشاءالله به دانشگاه امام صادق که قرار بود دانشمند شیعی درست کند، بازجوی شیعی پرورش داده است. زندان ها پر شده است از این فارغ التحصیلان مسلح به ایدئولوژی اسلامی و علم شکنجه. - دانشگاه ها باز شده. آیا دانشگاه ها شلوغ و یا تعطیل خواهند شد؟ - خامنه ای از دانشگاه می ترسد. اسلحه برده اند داخل دانشگاه ها. از برخی از دانشجویان و خانواده آن ها تعهد گرفته اند. از برخی از اساتید تعهد گرفته اند اما بی فایده است. خامنه ای کم کم باید از دبیرستان ها و دبستان ها هم بترسد. رژیمی که نتوانست برای نسل جوانی که اکثریت جامعه ایران را تشکیل می دهند، امکان ازدواج و اشتغال و هویت فراهم کند ،چاره ای ندید جز این که در مقابل پوچی و اعتیاد کوتاه بیاید، تا این انرژی علیه خودش قیام نکند. اما یکباره خود را در برابر نسلی می بیند که حتی عدد جمعیتش هم ترسناک است. انقلاب که شد ایران 30میلیون جمعیت داشت. الان که 30سال بعد از انقلاب است ایران 70میلیون جمعیت دارد. یعنی 40 میلیون نفر نسل جوان بعد از انقلاب هستند. حتی بچه های کادرهای رژیم هم جزو این نسل هستند. - زن ها در جنبش سبز فعال اند. مطالبات جنبش زنان چیست؟ - اول- منزلت خواهی، درجه یک بودن. دوم- مشارکت در قدرت. سوم- امکان فعالیت اقتصادی. به زن ها در 30 سال جمهوری اسلامی دو برابر بیشتر از مردان ظلم شده است. اول توسط مردان. دوم توسط قوانین مردسالارانه نظام. - مشهور است که خارجی ها می گویند ایرانی ها دو اشکال دارند. اول دلمردگی جامعه. که این دلمردگی را جنبش سبز حل کرد. دوم اختلاف شدید در اپوزیسیون. یکی از محاسن جنبش سبز این بود که تا حد زیادی دوباره ایرانی ها را دور هم جمع کرد. اما باز هم خطر این وجود دارد که بر سر نحوه مبارزه با استبداد اختلافات جدیدی بروز کند. یا اختلافات گذشته سر راه آینده قرار بگیرد. - به نظر من یک اصل طلایی وجود دارد که اگر رعایت شود مانع از اختلاف می شود. (به استبداد حمله کنیم و نه به همدیگر) تصور کن استبداد مجسمه ای است میان یک میدان. که هر گروهی از اطراف میدان دارد به سوی آن سنگ پرتاب می کند. هر کس باید مواظب باشد که نشانه گیری اش دقیق باشد و استبداد را بزند و بر سر همدیگر سنگ نزنند. یا فکر کنیم که در میان ما کسانی هستند که می خواهند این مجسمه استبداد را از دستش بشکنند. کسانی هستند که می خواهند آن را از سرش بشکنند و کسانی که می خواهند آن را از پایش برکنند. بسیار خب، هر کس از هرجایش که دوست دارد می تواند شروع کند. اما اگر به جای شکستن آن شروع کنیم بر سر نحوه شکستن یا جای شکستن بحث کنیم اختلافات شروع می شود. در بین ایرانیان کسانی هستند که می خواهند احمدی نژاد سقوط کند. کسانی می خواهند خامنه ای سقوط کند. و کسانی می خواهند که نظام استبدادی سقوط کند. بیایید بی بحث همه آنچه را که می خواهیم و می توانیم سقوط دهیم. و وقت را بر سر نقد هم هدر ندهیم. اگر همه ما یک تکان کوچک به استبداد بدهیم بالاخره این مجسمه می ریزد. اکثریت 70میلیونی جامعه ایران به خاطر تفرقه در عمل ضعیف تر از یک اقلیت مستبد است. ما نمی توانیم در یک سازمان گرد هم بیاییم. این خیلی دور از ذهن است. اما من فکر می کنم همه ایرانیان در جبهه ضد استبداد به هر شکل ممکن می توانند گرد هم بیایند تا بر این اقلیت مستبد پیروز شوند.
- غرب و به ویژه آمریکا چطور به مردم ایران و به خصوص به جنبش سبز نگاه می کنند؟ - فرانسوی ها اول می گفتند فرقی نمی کند در ایران چه کسی بر سر کار بیاید. همه شما به دنبال بمب اتم هستید. و این از جاه طلبی شماست. حتی شاه شما هم بمب اتم می خواست که تاسسیات بوشهر را راه انداخت.البته امروزه فرانسوی ها فهمیده اند که بمب اتم فقط خواست خامنه ای است و آن هم از سر ترس است. آمریکایی ها می گویند: جنبش سبز سیاست خارجی ندارد. مردم ایران می گویند مذاکره نکنید، تحریم نکنید، حمله نکنید. فقط می گویند نکنید، نکنید. تنها کاری که می خواهند انجام دهیم ،محاکمه سران رژیم ایران است. ما دادگاه لاهه نیستیم. ما دولتیم.از سویی جنبش سبز یک جنبش خود سازمان دهنده بی استراتژی با رهبری پراکنده است. افراد گوناگونی با اهداف متفاوتی از این جنبش حمایت می کنند. کسی دقیق نمی داند ایدئولوژی این جنبش چیست. به خصوص تجربه انقلاب ایران تحت رهبری خمینی نشان داد که وقتی پیروزی به دست می آید یک گریز از مرکز به وجود می آید که غرب را دچار مشکلات فراوان می کند. ایرانی ها در اجتماعات میلیونی در نفی احمدی نژاد مصرند. معلوم است که آن ها چه نمی خواهند، اما معلوم نیست که چه می خواهند.آینده آیا یک جمهوری اسلامی دیگر است و یا یک جمهوری واقعی غیر ایدئولوزیک. آمریکایی ها می گویند: جنبش سبز معلوم نیست که بتواند با یک وحدت ایجابی زیر نظر یک رهبری جمع شود. موسوی می گوید: جمهوری اسلامی، و این همان حکومتی است که در جست و جوی بمب اتم و نابودی اسرائیل است و اسباب ناامنی در افغانستان، عراق و لبنان و فلسطین امروز.و موسوی سیاستش را در رابطه با بمب اتم و اسراییل و لبنان و عراق و افغانستان مسکوت گذاشته است. امریکایی ها می گویند: نقش ایران تخریبی است. ایران تا به حال نقش مثبت نداشته. این نگرانی را غرب می تواند در مورد جنبش سبز هم داشته باشد. ظاهرا جنبش سبز می گوید تامین خواست مردم مبنی بر وجود دموکراسی در ایران منجر به گسترش صلح می شود. اما جنبش سبز در مواضع بین المللی، سیاست سکوت را اختیار کرده و گاهی هم مواضع ضد غربی و ضد اسرائیلی می گیرد. شاید برای این که خودش را حفظ کند. اصلاح طلبان لااقل در دلشان دوست دارند که جامعه جهانی از آن ها حمایت کند اما آن را در ظاهر رد می کنند. آمریکایی ها می گویند:مفهومی که از اصلاح طلبی وجود دارد برای غرب بی معنی یا مبهم است. این تنها خامنه ای نیست که ایدئولوژیک نگاه می کند، بلکه اصلاح طلبان هم ایدئولوژیک نگاه می کنند. سبز ها می گویند: - ما خواستار تغییر جمهوری اسلامی نیستیم. تغییر دولت را از طریق انتخابات می خواهیم. - بی طرفی نهادهای انتخاباتی - تبعیض مثبت به نفع روحانیت بایستی از بین برود. - سلطه دولت از نهادهای مدنی برداشته شود. - بی طرفی نظامیان - محدودیت قدرت رهبر - ارجحیت سیاست فراملی به سیاست ملی باید نفی شود. همه این خواست ها یعنی تغییر رژیم و تغییر قانون اساسی. اما اصلاح طلبان نمی خواهند مسئولیت آن را به عهده بگیرند. از طرفی غرب نمی داند این جنبش پیروز خواهد شد یا نه؟ چون معلوم نیست به دنبال چیست. شما برای تعیین پیروزی این رژیم معیار لازم دارید. هم چنین آمریکایی ها می گویند:این جنبش ممکن است از داخل یا خارج موفق بشود جمهوری اسلامی را عقب بزند، اما نه برای جامعه ایرانی و نه برای غرب تعریفی از آلترناتیو وجود ندارد. ممکن است توسعه اعتراض به ناتوانی نظامی سپاه بیانجامد و ولی فقیه از بین برود، اما جایش نظامیانی بدتر از جمهوری اسلامی فعلی روی کار بیایند. و این احتمال برای آمریکا و دولت های اروپایی باعث تردید آن ها می شود. از طرفی معلوم نیست سرنوشت این جنبش تا چه حد به بحران اتمی وابسته است. این که دولت اوباما تاکید می کند که برای غرب و کشورهای غربی در منطقه حل مساله اسرائیل و بمب اتمی در اولویت است ،معلوم نیست که تا چه اندازه برای جنبش سبز مهم است و حاضر است به حل آن کمک کند. آمریکا حتی برای حل این مساله از خیر 3 گروگان خود گذشت تا مساله اتمی مذاکرات را تحت الشعاع قرار ندهد. این ها نکاتی است که در ذهن آمریکایی ها وجود دارد. آن ها می گویند اولویت جنبش سبز حل مساله بمب اتمی نیست. اگر سبزها به قدرت برسند آیا اختلافشان را با دنیا حل می کنند؟ ما نمی دانیم چه اتفاقاتی دارد در ایران می افتد، اما ما می دانیم که ساعت ها جلو می روند، تیک تاک ساخته شدن بمب اتم، منطقه را بی ثبات می کند و ما وقت نداریم. معنی اش این نیست که ما مردم ایران را ندیده می گیریم. اما ما برای صلح جهان مصریم که در رفتار رژیم ایران تغییر ایجاد کنیم. اول با مذاکره، بعد با تحریم و در نهایت حتی با حمله. ما باید بتوانیم به مردم اسرائیل بگوییم که ایران تهدیدی نیست. جامعه بین المللی بایستی خیلی زود عمل کند و اگر نتواند گزینه خطرناک دیگری را انتخاب می کند. بوش سعی کرد بگوید دولت ایران مشروعیت ندارد و ایزوله اش کرد. بوش می خواست رژیم را تغییر بدهد. بوش می خواست مشروعیت ایران را به چالش بکشد. اما در 9ماه اخیر اوباما سعی کرده بر اساس امتیاز دادن بگوید مشروعیت شما در داخل مساله ما نیست. شورای نگهبان مساله داخلی ایران است. ما به عنوان دو کشور عادی می توانیم با هم همکاری کنیم. اگر اوباما حسن نیت نشان بدهد و ایران حسن نیت نشان ندهد، ما مجبوریم فشار بیاوریم بر مسئله اتمی و امنیتی منطقه، تا ایران رفتارش را تغییر بدهد. آمریکا اعلام می کند ما 18ماه وقت داریم تا جلوی دستیابی ایران به بمب اتم را بگیریم. در این 18 ماه اول به دیپلماسی یک فرصت می دهیم و امیدواریم ایران مسیر کره را پیش نگیرد. البته بعد از اوباما قواعد بازی فرق کرد و دوباره بعد از انتخابات ایران و شلوغی های ایران تردیدهای جدیدی آغاز شد. ایرانی ها متوقعند که جهان و سازمان ملل و البته امریکا ،حقوق بشر و تقلب در انتخابات را نادیده نگیرد. و دولت ایران هم وقتی از دنیا سخنی در مورد حقوق بشر می شنود ،احساس می کند بقای آن ها را هدف قرار دادیم. دولت ایران شوروی سابق نیست. اکنون قوانین بازی فرق کرده، اما وقتی علیه انگلیس، حتی بدتر از آمریکا صحبت می کنند ،چه باید کرد؟ اوباما امید بیشتری به انتخابات ایران داشت. ما به دنبال آشتی بودیم با این رژیم ضد آمریکایی. و اکنون وضع کمی بغرنج شده است. ما پیش از این با یک ایران روبرو بودیم و اکنون با دو ایران. بعد از انتخابات یک دفعه رژیم وارونه شد. اکنون اوضاع خیلی پیچیده تر است. از سویی ما چطور می توانیم با رژیمی که با مردمش ظلم زیادی می کند و ندا را در مقابل چشم جهان به جرم رای دادن می کشد، کنار بیاییم و رابطه برقرار کنیم و نگران عکس العمل مردم ایران نباشیم.واقعا احمدی نژاد به خاطر عدم رعایت حقوق بشر فرصت بزرگی را از دست داد .از سوی دیگر به سادگی با خامنه ای که فکر می کند آمریکا به دنبال یک انقلاب مخملی است ،نمی شود کنار آمد. البته ما بایستی از طریق دیپلماسی یا دیپلماسی با فشار او را مجبور کنیم. اکنون هم رژیم ایران، بعد از انتخابات وضعیتش تغییر کرده، هم ماهیت جنبش سبز. جنبش سبز از یک جنبش مدنی به یک جنبش سیاسی تبدیل شده. اما نه جنبش سبز مستقیما از ما توقع حمایت دارد و نه ما جرات حمایت از آن ها را داریم. حمایت ما بوسه مرگ است. همین که ما یک گروه دموکراتیک را به رسمیت می شناسیم آن گروه می میرد. مشکل دیگری هم هست. ایرانی ها 30 سال است با هم اتحاد ندارند. اپوزیسیون ایران چیز واحدی از جهان نمی خواهد. - حالا غرب در نگاه ایرانی ها و جنبش سبز چه تعریفی دارد؟ - بدتر از همه این که آمریکا 30 سال ایران را به رسمیت نشناخت و درست حالا بعد از 30 سال وقتی آمریکا حکومت ایران را به رسمیت می شناسد، این ایرانی ها هستند که حکومت خود را به رسمیت نمی شناسند. بدشانسی دیگر ما این است که وقتی ما خاتمی دموکرات را انتخاب کردیم، آمریکایی ها بوش جنگ طلب را انتخاب کردند. بوش در مقابل حمله به دو ساختمان در نیویورک، دو کشور را فتح کرد.(عراق و افغانستان) و حالا که آمریکایی ها اوباما را انتخاب کردند ،ما احمدی نژاد را در مقابل او داریم. چیزی که غرب باید بداند این است که مردم ایران متحد طبیعی مردم غرب هستند. به لحاظ انسانی. به لحاظ میل به دموکراسی و آزادی. و حکومت ایران دشمن طبیعی غرب است. به دلیل نگاه ایدئولوژیک. این که جنبش سبز سیاست بین المللی ندارد، حرف اشتباهی است. مینی موم سیاست تشنج زدایی خاتمی می تواند سیاست جنبش سبز هم باشد. احمدی نژاد در مقابل گفتگوی تمدن ها، تقابل تمدن ها و بحث هولوکاست را آورد. اگر دنیا دنبال صلح پایدار در خاورمیانه است، باید بداند که وقتی این قصه ممکن است که یک دولت دموکراتیک در ایران بر سر کار باشد. در حالی که غرب تا کنون به دنبال فرد دیکتاتوری بوده تا ما را کنترل کند و راحت با او قرارداد ببندد. قذافی ،دیکتاتور لیبی ،که با آن ها هم به توافق فوری می رسد، مطلوب تر از خاتمی ما بود که بایستی ملتش رابرای توافق راضی کند. ایران کشوری دو قابلیتی است. اگر قابلیت اتمی اش موفق شود، تروریسم در خاورمیانه رشد می کند. اگر قابلیت دموکراسی اش رشد کند ، تمام خاورمیانه دموکراتیک می شود. نگذارید در منطقه جنگ دین با کفر صورت بگیرد. یا جنگ بین اسلام و مسیحیت. یا با یهودیت. بلکه کمک کنید این جنگ تبدیل بشود به رشد سنت های شرقی دموکراتیک (خاتمی) در برابر سنت های تروریستی(احمدی نژاد). اگر ایران دموکراتیک شود، از لبنان تا سوریه و مصر را هم متاثر می کند.یک روز اخضر ابراهیمی نماینده سازمان ملل در افغانستان به من گفت:امید سازمان ملل به پیروزی خاتمی است. اگر موفق شود تجربه او در خاور میانه کپی خواهد شد. - آیا واقعا جمهوری اسلامی به دنبال بمب اتمی است؟ - پس از آن که جمهوری اسلامی محبوبیت و مشروعیت ملی اش را از دست داد و دریافت که در پروسه جهانی شدن مانع ایدئولوژیک دارد،کل ایدئولوژی رژیم و ساختار دفاعی اش خلاصه شد در غنی سازی. حمله آمریکا به افغانستان و عراق هم او را مصرتر کرد. در افغانستان که بودم اسنادی منتشر شد مبنی بر خرید دانش اتم از عبدالقدیرخان دانشمند پاکستانی. البته مافیا از آفریقا و برزیل و قزاقستان هم در این فروش دانش و امکانات دخیل بوده. ایران بمب اتم می سازد تا بحران ایجاد کند و اساسا حکومت ایران بحران زاست. چون اگر بحران نباشد باید دموکراسی بدهد و آن وقت باید برود. - آیا ایران اتمی به اسرائیل حمله خواهد کرد؟ - جمهوری اسلامی اسرائیل را نخواهد زد. آن ها بقای خودشان را می خواهند. زدن اسرائیل یعنی نابودی خودشان. افکار عمومی هم بمب اتمی نمی خواهد. اتم ابزاری است برای بازی با غرب. و سرکوب داخل. برای همین ما از غرب بیشتر نگران ساخته شدن بمب اتم هستیم. - آیا جنبش سبز ضد اسرائیلی است؟ - در مناظره انتخاباتی ،موسوی به احمدی نژاد اعتراض کرد که چرا درباره هولوکاست حرف می زنی و برای ایران بحران و خطر ایجاد می کنی؟ در تظاهرات روز قدس هم شعار "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران" نشان دهنده آن است که جنبش سبز، یک جنبش ملی و صلح طلب است که علیه توسعه طلبی جمهوری اسلامی به پاخاسته است. جنبش سبز چه توقعی از مردم جهان و به ویژه غرب و به خصوص مردم آمریکا دارد. این روزها سیاست غرب و آمریکا روی 3 کلمه می گردد: مذاکره، تحریم، حمله. با این که اکثر ایرانی ها وارد یک جبهه مبارزاتی با رژیم استبداد شده اند اما در مورد نحوه برخورد غرب با ایران اختلاف نظر دارند. غربی ها هم بیان می کنند که اگر قرار باشد نه مذاکره بشود نه تحریم و نه حمله، پس چگونه جلوی رژیم ایران را که به زودی به بمب اتم می رسد و در حال حمایت و توسعه تروریزم اسلامی در منطقه است را می توان گرفت. - دلایل طرفداران و مخالفین مذاکره با ایران چیست؟ - مخالفین مبارزه استدلال می کنند که: 1- دام میز مذاکره، شبیه دام صندوق رای است. حکومت ایران 40 میلیون نفر را پای صندوق رای کشاند، نه برای این که انتخابات سالم را انجام دهد ، تنها برای این که مردم مهر تایید به نظام بزنند. و حالا هم مذاکره نمی کنند برای دست برداشتن از بمب اتم وعدم دخالت در عراق و افغانستان و لبنان، بلکه مذاکره می کنند برای خریدن وقت. مخالفین مذاکره می گویند مردم ایران حکومت ایران را تست کردند، و ماهیت دروغگو و غیر قابل اعتماد آن را کشف کردند. به کشف دوباره نیازی نیست. به خصوص که اتلاف وقت به نفع حکومت ایران است. 2- شما حکومتتان با یک استراتژی می آید، در حالی که ایران منافقانه با دو سیاست می آید. نمونه اش برخورد ایران در افغانستان است. در سطح ظاهری با کرزای دوستی می کند اما در سطح پنهان، تروریزم در افغانستان را حمایت می کند.و در ایران القاعده و طالبان را پناه می دهد.و حتی به آنها در عراق و افغانستان پول و سلاح و آموزش می دهد. ایران در ظاهر مذاکره می کند و مراکز رسمی انرژی اتمی را برای بازدید در اختیار شما می گذارد. اما مراکز مخفی سپاه را که مشغول ساخت بمب اتم هستند را از شما پنهان می کند. 3- شما جامعه فرهیخته و بیدار شده ایران را به عنوان بخشی از قدرت ایران فراموش کرده اید. مذاکره شما ندیده گرفتن فریاد و خشم ملت ایران علیه حکومت ایران است. مذاکره شما به حکومت ایران مشروعیت می دهد و زمینه ساز سرکوب مردم داخل ایران می شود. و به دموکراسی ایران لطمه می زند. ایتالیایی ها به قذافی مشروعیت دادند و شما به رژیم ایران. آمریکا بایستی مسئولیت خودش را به عهده بگیرد، در رابطه با سود و هزینه خودش. اگر شما با مذاکره به این رژیم مشروعیت بدهید و باعث سرکوب دموکراسی در ایران بشوید، ما هم برای جلوگیری از بمب اتم با شما همراهی نمی کنیم .در این صورت ما راه طولانی تری را به تنهایی برای دموکراسی می رویم، و شما راه طولانی تری را برای جلوگیری از بمب اتم و صلح در جهان. 4- مذاکره برای معامله است. غرب چیزی ندارد تا به رژیم ایران بدهد. قطعات هواپیما در مقابل بمب اتم ناچیز است. پس معامله ای اتفاق نمی افتد. از طرفی رژیم بحران زی است. مذاکره شکست خواهد خورد. حتی تحریم نتیجه نخواهد داد.چون شما به دنبال تحریم های ممکن هستید و نه تحریم های موثر. چون اجماع جهانی ندارید. روس ها عقب و جلو می روند. حتی هیات دولت روسیه ،علیه رئیس جمهور روسیه حرف زدند. (این چه حقیقت باشد چه یک بازی ،نتیجه اش یکی است.) چینی ها خیلی جلو نیامدند. در نتیجه برترین برگ برنده غرب ،مردم ایرانند. مردم تحصیل کرده و دموکراسی خواه ایران. دخالت آمریکا در دوره مصدق خاطره بدی بود. آمریکا از دیکتاتوری دفاع کرد. در آینده باز ایرانی ها خواهند گفت وقتی ما در حال فرو ریختن استبداد بودیم، منافع جهانی، منافع دموکراتیک و ملی مارا ندیده گرفت. 5- دلایل ساخت بمب اتم از بین نرفته، تنها چیزی که تغییر کرده، خطر داخلی است که ایران را سر میز مذاکره نشانده.از سوی حکومت ایران این مذاکره برای پز دادن به مردم ایران است که علیرغم فریاد شما که با ایران مذاکره نکنید ،دنیا با ما مذاکره کرد و مشروعیت ما را به ما باز گرداند. این مذاکره از سوی ایران وسیله رسیدن به مرحله بعدی نیست، خودش هدف است. ایران می خواهد به مردمش بگوید شما مارا مشروع نمی دانید اما دنیا می داند. در نتیجه وقتی غرب فوکوسش روی میز مذاکره است، فوکوس ایران روی افکار عمومی داخل ایران است. به علاوه خریدن وقت برای ساختن آخرین مرحله بمب اتم. 6- خامنه ای قذافی نیست تا همه قدرت را در دست داشته باشد. ایران جامعه باسواد، فرهیخته و معترضی دارد. وایرانی ها آن چه را به نفعشان نباشد در آینده مورد ارزیابی قرار می دهند. حتی سازش شما در مذاکره اگر به نفع ملت ایران نباشد، برای آینده بی ارزش است. همان طوری که توافق های شاه با غرب با انقلاب مخدوش شد. 7- مذاکرات ژنو نمونه دیگری از بی حاصلی مذاکرات است. برداشت غرب در مطبوعات غربی، با برداشت ایران در مطبوعات ایرانی ،کاملا متفاوت است. ایران نپذیرفته است که غنی سازی را متوقف می کند، بلکه پذیرفته اورانیوم 4درصدی را به غرب می دهد تا 20درصدی را پس بگیرد. به قول عرب ها (اثبات شی ، نفی ماعدا نمی کند.) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 3:42 توسط مسیحا |
|
|
- موافقین استدلالشان چیست؟ - و اما موافقین مذاکره استدلال می کنند که: 1- آن چه در ژنو اتفاق افتاد، یک سطحی از توافق بود. توافق بر سر بازدید از تاسیسات قم و اراک و در اختیار گرفتن اورانیوم غنی شده تا امروز. هر دو طرف با اهداف مشخصی وارد شدند. صبح دستوری برای مذاکرات آینده نبود. اگر کسی خودش را براساس یک دستور کاری آورده باشد ،احساس شکست می کند. روسیه پذیرفت که اورانیوم غنی شده را بگیرد تا 20درصد غنی کند و برگرداند و این یک گام مثبت است. تندروها در هر دو طرف آمریکا و ایران احساس همکاری سازنده ای را شروع کردند. به نظر نمی آمد که جلیلی بخواهد برنده گفتگوها باشد. البته سعی می کرد طوری حرف بزند که آدم ها حدس بزنند که آن ها چه خواهند کرد. متکی نیز در مطبوعات سیگنال داد که برای رسیدن به خواسته هایمان بایستی به خواست طرف مقابل هم توجه کنیم. پیش از این در مورد آرام کردن عراق مذاکرات به نتیجه نرسید. اما حالا ایران آماده است در مورد مرکز قم همکاری کند. اگر چه مسائل اساسی همان جایی که بوده اند، مانده اند. اما تصویر کلی خیلی نومید کننده نیست. 2- اگر ما نخواهیم تا آن جا که ممکن است به ایران حمله کنیم و یا آن را تحریم کنیم ،بهترین گزینه مذاکره است. حتی اگر بخواهیم در نهایت ایران را مورد حمله و تحریم قرار دهیم، بایستی به خودمان و افکار عمومی مردم ایران و جهان ثابت کرده باشیم که هر نوع مذاکره ای از قبل شکست خورده بود. 3- می گویند مذاکره به رژیم مشروعیت می دهد. حمله به رژیم موجب توسعه جنگ در جهان می شود. از بین این دو بد ،ما بد اول را که خسارت کمتری برای بشریت دارد ،انتخاب می کنیم. 4- سال ها از سوی ایران مذاکره با غرب و به ویژه آمریکا یک تابو بود. اکنون با مذاکره این تابو شکسته شد. 5- مذاکره خواست ماست. حتی اگر موسوی هم برنده شده بود، سیاست خارجی ایران فرقی نمی کرد. طرف حساب ما ایران است، نه رئیس جمهور ایران. رژیم ایران حتی اگر موسوی هم انتخاب می شد، همان رژیم بود. به ما گفته می شود تحریم به ضرر مردم فقیر است و حمله زمینه سرکوب مردم را فراهم می کند و مذاکره رژیم را مشروعیت می بخشد. مشروعیت بخشیدن به رژیم از بعد از انتخابات مطرح شده. اگر موسوی طرف مذاکره بود ،کسی از مشروعیت دادن به او انتقاد نمی کرد. 6- نفس مذاکره با موضوع مذاکره دو چیز متفاوت است. ایرانی ها ما را تحت فشار قرار می دهند. توسط افکار عمومی که روی میز مذاکرات تنها پرونده هسته ای را قرار ندهید. آن ها اصرار دارند که پرونده حقوق بشر به پرونده اتمی سنجاق شود. این گزینه مطلوب تری است. مخالفین مذاکره بایستی بدانند که مذاکره اتفاق افتاد. دیگر مخالفت با آن بیهوده است.آن چه از این به بعد در مذاکرات مورد بحث است، موضوع مذاکره است. در مذاکرات ژنو بعد از گفتگوهای اصلی ، جلیلی طرف ایرانی در مقابل برنز طرف آمریکایی قرار گرفت. و مذاکرات به صورت مودبانه و جدی ادامه یافت اما وقتی جلیلی اصرار آمریکا توسط برنز را بر مسئله حقوق بشر دید، عصبانی شد. 7- رابطه دیپلماتیک عادی بین ایران و آمریکا می تواند یک چتر حمایتی برای جنبش سبز به عنوان یک امیدواری ایجاد کند.و این از طریق مذاکره ایجاد می شود. 8- تناقض های جنبش سبز باید حل شود یا باید همگی دعا کنیم که مذاکرات مسالمت آمیز پیش برود و تئوری اوباما درست از کار در آید. یا بایستی منتظر جنگ باشیم و برگردیم به دکترین بوش برای نابودی تروریزم. جنبش سبز از یک طرف مخالف مذاکره، تحریم و حمله آمریکا به ایران است و از طرفی گاهی هم سو با مواضع ضد آمریکایی رژیم، موضع گیری می کند. 9- ماهیت مذاکره ، دموکراتیک تر از ماهیت جنگ و قهر است. ایرانی که پای میز مذاکره می نشیند برای بازگشت به جهان معاصر یک گام نزدیکتر از ایرانی است که قهر می کند و به انزوا می رود. 10- چه کسی پاسخ سوال ما را می دهد. ساعت ها تیک تاک می کنند به سوی 18 ماه دیگر که ایران به بمب اتمی می رسد. ما ماه های کمی را اختصاص می دهیم به پیشرفت در مذاکرات و بعد که به مرحله تحریم یا حمله رسیدیم ،حاضر نیستیم به مرحله مذاکرات برگردیم. - حمله به ایران؟ آیا ممکن است آمریکا همانطور که به عراق و افغانستان حمله کرد و رژیم را عوض کرد، برای تغییر رژیم به ایران حمله کند؟ یا اگر حمله ای صورت گیرد، توسط اسرائیل است برای نابودی تاسیسات اتمی؟ و اصلا حمله به ایران چه عواقبی دارد؟ - در مورد این که حمله به ضرر مردم ایران است،هم نظری بیشتری در ایرانیان وجود دارد. مخالفین حمله این طور استدلال می کنند: 1- حمله نابود کردن اکوسیستم دموکراسی است. جامعه باسواد و فرهیخته ایرانی با ایجاد جنبش سبز دیر یا زود به دموکراسی می رسد. اما حمله به ایران ،این روند را متوقف می کند. 2- حمله ناقص به ایران، زخمی کردن مار استبداد است و انداختن آن به جان دموکراسی ایران. حمله مجوزیست برای تسویه حساب با مخالفین داخلی. و شروع عملیات تروریستی در جهان. هرکاری می کنید تندروها را معتبر نکنید، آن ها را بی اعتبار کنید. 3- حمله حتی اگر باعث شود رژیم ایران به سرعت سقوط کند، به نفع دموکراسی در ایران نیست. آنوقت مثل افغانستان که نیروهای بین المللی حکومت جدیدش را ایجاد کردند، خود شان هم باید آن را حفظ کنند. اما اگر در یک دوره طولانی تر به دموکراسی برسیم، آن هم به دست خود مردم ایران ،به دست خود آن ها هم حفظ خواهد شد. دموکراسی ای که با خشونت ایجاد شود، بایستی با خشونت هم حفظ شود. 4- حمله یا تهدید به حمله؟ دموکراسی ایران حتی بابت تهدید نظامی بوش هم هزینه پرداخته است. در این مورد خود من مثالی دارم. در کابل فیلم می ساختیم. یک نیمه شبی سفیر ایران سراسیمه در افغانستان به در خانه ما آمد. با این خبر که آقای خاتمی استعفاء داده است و وزیر امور خارجه وقت افغانستان (عبدالله عبدالله) به او خبر داده که آمریکا در صورت قطعی شدن استعفای خاتمی، قصد حمله به ایران را دارد. او از من می خواست که به دلیل دوستی با آقای خاتمی، صبح زود خودم را به ایران برسانم. از او پرسیدم چرا خودتان خبر نمی دهید؟ گفت آقای خاتمی رفته است و جواب تلکس های دولتی را هم نمی دهد. بعدها آقای خاتمی را خصوصی ملاقات کردم. رفته بودم او را راضی کنم تا استعفاء بدهد. به او می گفتم حالا که نمی گذارند کار کنید و همه دوستانتان را به زندان ریخته اند، استعفاء بدهید تا معلوم شود شما مقصر نیستید. آقای خاتمی گفت من بارها استعفاء داده ام، اما هروقت جدی شده، آمریکا نقشه حمله کشیده و من از ترس عاقبت کار مجبور شده ام استعفایم را پس بگیرم. آقای خاتمی گفت:ملت ایران و دموکراسی ایران بابت تهدید به حمله های آمریکا هزینه های زیادی را پرداخته است. وقتی ما را تهدید به حمله می کنید، مردم و دموکراسی ضرر می بینند. چون به رژیم مجوز سخت گیری و ارعاب و سرکوب می دهید. در حقیقت تهدید به حمله به ویژه حمله ناقص به ایران، خواست استبداد و سپاه پاسداران است. تا از این طریق کودتای خود را کامل کنند. 5- آمریکا با حمله به عراق صدام و افغانستان طالبان، در حقیقت دو دشمن خارجی استبداد ایران را از بین برد و مجوز داد دشمن داخلی اش که دموکراسی خواهی بود را هم محدود کند. و از آنجا که ایران با این دو حمله بر 3دشمن خود مسلط شده بود، فرصت یافت با بسیج امکانات چریکی محدودی در عراق و افغانستان وارد جنگی شود که پایانی ندارد. آمریکا می تواند ظرف یک هفته طالبان و ظرف دو هفته صدام و ظرف سه هفته حکومت ایران را نابود کند،اما در یک جنگ چریکی در منطقه ای ناآشنا، هیچ گاه نمی تواند پیروز شود. 6- حمله آمریکا به عراق و افغانستان وتغییر دو حکومت ظالم ،نیازمند تبلیغات توجیهی برای جهان بود. آمریکا و آمریکاییان نتوانستند حتی تغییرات مثبتی را که در این دو کشور انجام داده اند را به مردم دنیا و حتی به مردم ایران نشان دهند. من خودم بعد از 11 سپتامبر به مدت 2 سال در افغانستان زندگی کرده ام. و این وضعیت را با دوره طالبان که یک هفته مخفیانه به آنجا سفر کرده بودم مقایسه کردم. برای من امروز افغانستان دهها بار بهتر از دوره طالبان است. اما در اخبار جهان به ویژه ایران آنچه شنیده می شود فقط اخبار ناامنی است و نه تغییرات اساسی ایجاد شده. - می توانم لیست بلند و بالایی از تغییرات را در افغانستان امروز بیاورم که جای بحثش این جا نیست. 7- هرگونه حمله نظامی کنترل دامنه اش ناممکن است. اگر به ایران حمله شود ،حکومت ایران مجبور به پاسخ سنگینی است و الا مشروعیت خود را حتی در بین طرفداران تروریست خود از دست می دهد. از طرفی حمله ایران به غرب و اسرائیل نمی تواند از سوی اسرائیل و آمریکا بی پاسخ بماند، پس حمله ناقص اولیه ، منجر به حمله کامل ثانویه خواهد شد. از سویی دولت ایران نمی تواند حمله گزینش شده را جدی نگیرد. او نگران مدل یوگسلاوی خواهد بود.پس او هم پاسخ می دهد. 8- حمله، بستن همه راه ها ی بازگشت رژیم است به جامعه جهانی. در آن صورت رژیم ایران از خود رفتار آخرالزمانی نشان خواهد داد. مذاکره و تحریم برای او راه بازگشت می گذارد اما حمله او را در وضعیت بود و نبود قرار می دهد. 9- حمله اسرائیل ضد جنبش سبز است (و بدترین حالت حمله به چند نقطه است.) حمله تشدید فقر است، چون پول ایران به موشک تبدیل می شود.
- طرفداران حمله چه می گویند؟ در مقابل طرفداران حمله هم استدلال هایی دارند: 1- اگر ما مذاکره کردیم و ایران پس از چند ماه مذاکره، مثل کره اعلام کرد که بمب اتم را ساخته است ، آنوقت چه باید کرد؟ مذاکره و تحریم اگر فایده ای نداشت ،چاره ای جز حمله به ایران نیست. حتی اوباما هم این گزینه را منتفی اعلام نکرده است. 2- ایرانی ها دروغگویند. حتی رژیم ایران که با حمله مخالف است و به هنگام حمله آمریکا به افغانستان اعلام می کرد که اجازه نمی دهد از آسمان آن کشور برای حمله به افغانستان استفاده شود، تیمی از وزارت امور خارجه خود را مسئول کرد تا با وزارت امور خارجه امریکا برای هماهنگی حمله همکاری کند. این ایرانی ها بودند که برای آمدن کرزای پافشاری می کردند. و این فرماندهان سپاه قدس بودند که در واشنگتن برای حمله از شمال افغانستان به کابل طرف مشاوره آمریکا بودند و روی نقشه حمله به طور مشترک کار می کردند. 3- کاری از دست ما ساخته نیست. کسی جلوی اسرائیل را نمی تواند بگیرد. اگر قرار باشد حمله ای توسط اسرائیل صورت بگیرد، کسی جز یک گروه 2 نفره در اسرائیل خبردار نخواهد شد. 4- اگر بعد از افغانستان به جای عراق به ایران حمله شده بود، امروزه وضع آمریکا فرق می کرد. در آن وقت افکار عمومی ایران به حمله آمریکا خوشبین بود، اما بعدها در اثر تبلیغات وسیع رژیم ایران ،افکار عمومی که هنوز 67درصد آنها از رسانه های رژیم خبر می گیرند عوض شد و موضعی منفی نسبت به حمله آمریکا گرفت. اکنون دوباره پس از سرکوب رژیم، اگر حمله ای به حکومت ایران صورت گیرد، مردم از ته دلشان خوشحال خواهند شد.به ویژه پس از تجاوز در زندان ها. - تحریم؟ در این مورد هم دیدگاه های مختلفی وجود دارد. حتی در جنبش سبز عده ای با تحریم مشروط موافقند و برخی با هر نوع تحریمی مخالفند. - در مورد تحریم سه دیدگاه وجود دارد: - مخالفین تحریم. - موافقین تحریم. - موافقین تحریم مشروط. مخالفین قاطع تحریم استدلال می کنند: 1- تحریم افزایش تورم می آورد. و تورم بر مردم فقیر فشار می آورد و باعث گرسنگی بیشتر گرسنگان و مرگ بیشتر کسانی می شود که به دلیل نداشتن پول دارو در خطر مرگ قرار دارند. 2- تحریم به رژیم امکان می دهد که تحریم را به موقعیتی که جنبش سبز ایجاد کرده نسبت بدهد (وجنبش سبز مجبور می شود توسط رهبرانش از پیش علیه تحریم بیانیه بدهد که از خودش در مقابل این اتهام حفاظت کند. ) 3- تحریم باعث می شود حکومت بی لیاقتی های اقتصادی اش را به گردن تحریم بیاندازد. 4- تحریم، سطح توقع مردم را از دولت پایین می آورد، چون دولت می تواند هر کمبودی را ناشی از تحریم عنوان کند. 5- دولت می تواند بعضی از سوبسیدها را به بهانه تحریم حذف کند. مثلا در مورد بنزین دولت در حال حاضر سوبسید زیادی می دهد که با کمبود بنزین و کوپنی شدن آن بار سوبسید را به گردن مردم در بازار سیاه می اندازد. 6- تحریم بی فایده است. به ویژه در مورد بنزین، چون دولت می تواند آن را از جای دیگر تهیه کند. 7- تحریم ها دروغند. مثلا آلمان و ایتالیا دو شریک جدی ایران هستند که معاملات اقتصادی آن ها حتی در دوران تحریم های اولیه بیشتر شده. این چه نوع تحریمی است که روابط اقتصادی توسعه داشته؟ فقط 64 شرکت وابسته به سپاه پاسداران تنها در شهر میلان (پایتخت اقتصادی ایتالیا) فعالند. تهدید در مورد ایران تهدید به تحریم و ژست به تحریم است. 8- تحریم تا به حال فقط مخارج دولت را بالا برده. تورم آورده. اما پول نفت و گرانی قیمت نفت آن را جبران کرده. برنامه ریزی یک ساله می خواهد. احتیاجات چین و ژاپن تحریم ها را می شکند. در کل تحریم تورم زا، به دلیل درآمد نفت بی اثر است. 9- تحریم ضعف دیپلماسی است. - موافقین تحریم چه دلایلی دارند؟ - دلایل موافقین از این قرار است، آن ها می گویند: 1- سقوط رژیم منوط به سه چیز است. اول- فقدان مشروعیت (در حال حاضر مشروعیت داخلی و بین المللی رژِیم از بین رفته است) دوم- اختلاف در سیستم (بین مردم و حکومت و بین سیستم و خودش اختلاف افتاده. مثالش تظاهرات میلیونی مردم و اختلاف سپاه با وزارت اطلاعات.) سوم- فلج سازی سیستم (اکنون ما در این مرحله ایم.) در این مرحله اعتصابات از داخل و تحریم از خارج باعث می شود که رژیم سقوط کند. چنانچه تحریم از خارج و اعتصابات از داخل شروع نشود، رژیم فرصت بازسازی خودش را پیدا می کند. 2- تحریم حتی اگر به مردم هم کمی فشار بیاورد ،باعث نارضایتی بیشتر توده های بیدار شده می شود. بالاخره مردمی که آزادی می خواهند یا باید کشته بیشتری بدهند، یا عمر طولانی تری را از دست بدهند یا کمی فشار اقتصادی را تحمل کنند. 3- اگر حمله نکنند و تحریم هم نکنند پس چه جوری جلوی بمب اتم را بگیرند؟ تحریم می تواند جلوی بمب اتم را بگیرد. همانطور که منجر به پایان جنگ ایران و عراق شد. خمینی از سپاه می پرسید: چرا بصره را نمی گیرید؟ سپاه می گفت: ما آماده ایم به دولت بگویید 400هواپیما و 2000 تانک به ما بدهد، ما بصره را می گیریم. دولت می گفت: ما فقط پول سیر کردن شکم مردم را داریم و نه بیشتر. و بدین ترتیب بود که خمینی جام زهر را سرکشید و تسلیم شد. برنده جنگ عراق ،تحریم های جامعه جهانی بود، نه ایران و نه صدام. در زمان جنگ 5بودجه نوشته می شد: بودجه 35میلیاردی بودجه 23میلیاردی بودجه 15میلیاردی بودجه 12میلیاردی بودجه 7میلیاردی می گفتند اگر بودجه 7 تا 15 میلیاردی داشتیم، شکم مردم را سیر می کنیم و اگر بودجه 23 یا 35میلیاردی داشتیم، جنگ را توسعه می دهیم. به خاطر تحریم در عمل تنها موفق می شدند 10میلیارد به دست آورند و تلاش می کردند مردم گرسنه نمانند. اما نفس کشور به شماره می افتاد. کارخانه ها خوابیدند. 53درصد کسر بودجه آوردند. متوسط تولید کارخانه ها 23درصد ظرفیت اسمی بود و این منجر به پذیرش صلح توسط خمینی شد. یعنی وقتی درآمد کشور پایین افتاد 6ماه بعد خمینی جام زهر( تسلیم در جنگ) را نوشید. 4- بعضی تحریم ها خوبند و بعضی ها بد. مثلا در عراق تحریم ها به مردم فشار آورد و صدام را قوی کرد. اما در آفریقای جنوبی تحریم رژیم را ضعیف کرد. نمی شود نسبت به تحریم در همه جا موضع دگماتیزمی مثبت یا منفی گرفت. چرا در زمان آفریقای جنوبی کسی نگران تحریم نبود؟چرا در زمان جنگ ایران و عراق کسی نگران تحریم نبود؟ مگر رفتاری که خود رژیم با مردمش دارد ،رفتار تحریمی نیست؟ اخراج کردن از کار. محروم کردن دانشجویان از تحصیل؟ من شخصا به یاد می آورم بعد از جنگ قرار شد صندوق بین المللی پول به ایران وام بدهد. این وام مشروط بود به تک نرخی کردن ارز و رفع موانع آزادی بیان. 53مورد تخلف آزادی بیان مشخص شده بود که یک موردش سینما و توقیف دو فیلم نوبت عاشقی و شبهای زاینده رود من بود. من دو، سه سالی بود ممنوع الکار بودم. از وزارت امور خارجه گروهی مامور شدند تا مرا راضی کنند که فیلمی بسازم و یکی از این تخلفات خود را رفع کنند و در همان فضا بود که من توانستم دوباره به فیلمسازی برگردم. موافقین تحریم معتقدند اگر تحریم ها با اهداف مشخصی انجام شوند موفق به تغییر رفتار رژیم می شوند. 5- تحریم ها اگر چه مثل حمله ها، منجر به تغییر فوری رژیم نمی شوند، اما هلسینکی وار شرایطی را فراهم می کنند که آزادی های دموکراتیک رشد کنند و رژیم از درون خود را تغییر دهد. 6- مردم ایران بدون حمایت های موثر جهان نمی توانند تنها از طریق سینه جلو دادن جلوی گلوله و یا پذیرش زندان و یا تحمل تجاوز سرنوشت خود را عوض کنند. 7- تحریم ها نشانه های مهمی هستند که نشان می دهند جامعه بین المللی برای تغییر رفتار مصمم است. 8- دولت ایران اگر بداند در زمان مشخص باید کار مشخصی را انجام دهد و الا تنبیه می شود آن کار را انجام می دهد. به ویژه در شرایط جدید به سه دلیل: اول- اوضاع داخلی (رهبر ایران پس از انتخابات نظرش در عمل عوض شده است.) دوم- عقب کشیدن روسیه سوم- اولتیماتوم غرب 9- همانگونه که مذاکره با غرب می تواند مشروعیت رژیم را بالا ببرد، تحریم ها می تواند مشروعیت مردم را بالا ببرد. در شرایط فعلی حتی تحریم های حاد باعث نمی شود که مردم پشت رژیم خود بایستند. مردمی که تا سال گذشته فریاد می زدند "انرژی هسته ای ،حق مسلم ماست" امروزه فریاد می زنند "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" 10- 22 خرداد را فراموش نکنیم. ایرانی ها توانستند نظر دنیا را نسبت به خود عوض کنند. دیگر مردم ایران مساوی با احمدی نژاد و خامنه ای نیستند. دیگر تحریم رژیم ایران چنانچه شامل حقوق بشر هم باشد ،مساوی تحریم مردم ایران قلمداد نمی شود. 11- اکنون تحریم ممکن است. حتی اگر سازمان ملل هم با قطعنامه شورای امنیت تحریم نکند، کنگره آمریکا به تنهایی می تواند تحریم هایی را وضع کند. بعضی از تحریم ها به ویژه در مورد اسلحه موثرند. حتی اگر کسی خبر نداشته باشد. 12- افکار عمومی ایران پیچیده است. درحالی که حمله به افغانستان توسط دولت ایران محکوم می شود، خود دولت در ابتدای حمله به افغانستان همکار آمریکاست. در حالی که ایرانیان در ظاهر با تحریم مخالفت می کنند، اکثر آن ها در جلسات غیر علنی و در بین خودشان با تحریم مشروط و گاهی شدیدترین نوع تحریم موافقند. 30سال استبداد دینی ایرانی ها را ریاکار کرده است. گاهی از واژه "نه" آن ها بایستی معنی "آری" دریافت شود. این دوگانگی در فرهنگ آن ها هم ملموس است. در مراسم عروسی در سوال عاقد که سه بار از عروس رضایت برای عقد را می پرسد، بار اول و دوم عروس از جواب آری طفره می رود، و تنها در مرتبه سوم است که پاسخ مثبت عروس شنیده می شود. در مورد قبول تحریم پاسخ نهایی ایرانی ها مغایر پاسخ های اولیه است. 13- چاره ای جز تحریم نیست. زیرا رژِیم ایران غیر قابل اعتماد است. حتی اگر مذاکره رسمی کند در خفا به دنبال بمب اتم است. از طرفی رژیمی که مردم را می ترساند و محروم می کند ،لابد خودش ترس و محرومیت را می شناسد که به کار می برد، پس باید آن را ترساند و محروم کرد تا تسلیم بشود.
- دلایل موافقین تحریم مشروط چیست؟ آن ها چه فرقی با موافقین غیر مشروط دارند؟ - بخشی از اختلاف آن ها برمی گردد به نگرانی درباره فشار به مردم و می خواهند تحریم ها بیشترین فشار را بر دولت وارد بیاورد و یا انگیزه های تحریم که صرفا بمب اتم نباشد و به حقوق بشر هم بپردازد و برخی اش برمی گردد به اثرگذاری بیشتر تحریم از طریق نشانه گیری دقیق تر و یا ریتم تحریم. آن ها استدلال می کنند که: 1- تحریم های نظامی و امنیتی هیچ نوع مخالفی ندارد. مثل تحریم فروش ابزار سرکوب مثل گاز اشک آور که در حال حاضر فروشنده آن آلمان و برزیل هستند یا معاملات شرم آور چین و ایران در ماه های گذشته در زمینه انرژی اتمی و یا کنترل بازرسی کشتی ها برای جلوگیری از حمل اسلحه. 2- تحریم سپاه: از آن جا که کنگره سپاه را تروریست اعلام کرده و از طرفی برای مردم ایران هنوز به خوبی معلوم نیست که سپاه پاسداران همه اقتصاد کشور را مال خود کرده است، تحریم سرمایه گذاری ها و صادرات و واردات و کلیه عملیات بانکی سپاه در هر سطح و هر جا به همراه اطلاع رسانی 3 فایده عمده دارد. اول- فلج سازی اصلی ترین نهاد سرکوب. دوم- افشاگری در داخل ایران .که چطور سپاه کشور را خورده است. سوم- فشار اصلی به حکومت و نه فورا و مستقیم به مردم .و اسباب خوشحالی مردم سرکوب شده توسط سپاه می شود. از آنجا که سپاه از تراکتورسازی تبریز تا جاده سازی در هرات افغانستان تا ورود برنج در هند تا تشکیل بانک تا خرید سهام مخابرات تا کشتی سازی صدرا و تا همه چیز را در اختیار دارد، تحریم سپاه ، تحریم ایران است بی آن که تحریم ایران قلمداد شود. اما از آنجا که بسیاری از عملیات اقتصادی سپاه، با نام شرکت های خصوصی اتفاق می افتد، نیاز به کارشناسان دارد و بایستی اطلاعات مربوط به سپاه توسط ایرانیان در اختیار مجامع بین المللی قرار گیرد. و از آن جا که جابه جایی دلار تحت کنترل آمریکاست، این امر ساده تر امکان پذیر است. 3- تحریم نفت: عده ای بر این باورند که هر نوع تحریمی تا به تحریم قاطع نفت منجر نشود، فاقد کارایی است. چرا که درآمد نفت، جبران کننده خسارت هر نوع تحریم دیگر است. در این مورد 2 پیشنهاد مشخص وجود دارد. اول- تعیین سقف فروش نفت. مثلا چیزی حدود رفع نیاز گرسنگی و بیماری مردم. دوم- اجازه فروش آزاد و حق برداشت 15 درصد از پول نفت. مورد دوم نگرانی ناشی از کمبود نفت در بازار و بالا رفتن قیمت نفت در دنیا را منتفی می کند. اما بایستی به کمپانی های نفتی فشار گذاشته شود تا طرف خرید و فروش بانک های خاصی باشند که معاملات نفتی ایران قابل کنترل باشد. 4- ریتم تحریم: انقلاب هایی که در ایران اتفاق افتاده است در شرایط اقتصادی خوب بوده و عمدتا طبقه متوسط به این انقلاب ها پیوسته اند. تحریم ها چنانچه به آرامی صورت گیرند و منجر به فقر طبقه متوسط شوند ،یا فقر طبقه سوم را تشدید کنند، مردم را درگیر معیشت روزانه خود می کنند. از طرفی مردم ایران آمادگی خو گرفتن با شرایط سخت را دارند و تحریم به صورت واکسن عمل می کند. تنها تحریم موثر، تحریمی است که با شدت و فوریت اجرا شود که بر نقدینگی رژیم اثر بگذارد و رژیم نتواند شوک وارده ناشی از آن را در زمان کوتاه کنترل کند. حال آن که آمریکا برای همراه کردن همه جهان تحریم های ملایمی را انجام خواهد داد و این منجر به واکسینه شدن تحریم خواهد شد. تحریم ها زمان می برند تا اثر کنند. از طرفی می دانیم که وقت چه اندازه مهم است و ساعت دارد تیک تیک می کند، حتی ساعت اسرائیل برای شمارش معکوس بمب اتم ایران. 5- انگیزه تحریم: تحریم خوب است اما نه فقط به دلیل بمب اتم، بلکه به اضافه حقوق بشر. چون در این صورت مردم ایران هزینه می دهند و فایده ای نمی برند. اما اگر تحریم به دلیل بمب اتم و حقوق بشر توامان باشد، ایرانی ها جهان را حامی خود می بینند و تحریم را علیه حکومت می یابند و نه علیه خود. چنانچه تحریم به دلیل بمب اتم باشد ،رژیم می تواند بخش هایی از مردم را پشت سر خود بسیج کند و یا غرور ملی را تحریک کند. روشنفکران ایرانی و خارجی را علیه خود تحریک کند. غرب باید توجیه شود که افزودن حقوق بشر در انگیزه تحریم ،بار و هزینه ای اضافی بر دوش او نیست، بلکه حقوق بشر می تواند در ستون فایده های او تعریف شود. حقوق بشر زمینه ساز پذیرش تحریم از سوی جامعه ایران و جامعه بین الملل است، به شرط آن که هر تحریمی هدفمند و ما به ازای مشخصی داشته باشد. اگر به عواقب تحریم ها فکر کنیم، خواهیم دید که انگیزه تحریم ها ،به اندازه اجرای تحریم ها موثر است. انگیزه تحریم ها می تواند مردم ایران و اجماع جهانی را باعث شود. 6- تحریم موثر نه ممکن: از آنجا که روسیه و چین وتو کننده تحریم ها هستند، غرب به دنبال تحریمی است که با توافق دیگران ممکن باشد .اما همواره آنچه ممکن است، موثر نیست و گاهی به عکس خودش تبدیل می شود. پیش از این طبق قطعنامه شورای امنیت یا برخی از کشورهای غربی ،چندین مورد تحریم درمورد ایران وضع شده است: 1- دسترسی به خدمات پولی و بین المللی 2- ممانعت از فعالیت شرکت های ایرانی در خارج 3- تحریم صدور برخی از کالاها به ایران 4- مسدود کردن دارایی های این کشور در خارج این تحریم ها اثرات کمی بر تورم ایران داشته اند اما هیچ نقش بازدارنده ای برای پروژه اتمی و تروریستی ایران نداشته اند. زیرا این تحریم ها تنها ممکن بوده اند و نه موثر. 7- تحریم ؟ یا تهدید تحریم؟ برخی فکر می کنند تهدید تحریم که سمبلیک است می تواند اثر داشته باشد. آن ها فکر می کنند ایران کره شمالی نیست، کشوری است که از انزوا بیرون آمده و می تواند ببیند که اگر با دنیای خارج رابطه داشته باشد ،چه تاثیری دارد.و تهدید تحریم کافی است. غافل از این که تهدید تحریم، تا مدت کوتاهی بر تورم ایران موثر است،اما به زودی اثر خود را از دست می دهد. مطالعه بازار ایران و پایین بالا رفتن چند روزه نرخ ارز با شنیدن تهدید تحریم ها نشانگر بی خاصیت بودن است. تحریم ها اگر چه ایدئولوژی ها را عوض نمی کنند، اما رفتارها را عوض می کنند، به شرط آن که تهدیدها بر اثر تکرار، کارایی خود را از دست ندهند. 8- تحریم و تبلیغات: فشارهای بیرونی وقتی موثر واقع می شوند که تبدیل به فشارهای درونی شوند. ایران صرفا یک دیکتاتوری نظامی یا فردی نیست. ایران یک جامعه سیاسی است که حتی بر حکومت اثر می گذارد. بدون توجیه چنین جامعه ای، نه مذاکره، نه تحریم و نه حمله، نه تنها اثر ندارد که ممکن است نتیجه معکوس بدهد. غرب با آن که تلویزیون صدای آمریکا و بی بی سی را در اختیار داشته از توجیه حضور خود در عراق و افغانستان عاجز بوده است. همین طور در توجیه علت مذاکره خود با ایران بعد از تقلب در انتخابات عاجز بوده است. پیش از هرنوع تحریم ،می بایست فیلم هایی نشان داده شود که تحریم در چه کشورهایی مثلا (آفریقا، صلح ایران و عراق، هلسینکی) منجر به چه تغییراتی شد، به ویژه در این مورد تمرکز بر مساله اتمی، به عنوان تنها علت تحریم، جوابگو نیست. تحریم آماده سازی لازم دارد. بایستی معلوم شود که سپاه و آخوندهای رژیم کارخانه داران هستند با ذکر مشخصات واقعی و دقیق. این که مردم بدانند دفتر تبلیغات اسلامی در قم یک سازمان اقتصادی مستقل است. این که کارخانه های نوشابه مثل پارسی کولا مال آن هاست، این که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ،فعالیت اقتصادی بین المللی دارد (مثل مجمع اهل البیت) و این که تحریم ها می تواند بر این سازمان ها چه تاثیری بگذارد. می گویند در جنگ بایستی ضعیف ترین نقطه مقاومت طرف را پیدا کرد. رژیم استبداد دینی، خود را زاهد نشان داده است. برملا کردن ثروت سپاه و ملاها و خامنه ای، با تبلیغات واقعی ،حمله به نقطه ضعف آن هاست. این که مردم بدانند آستان قدس رضوی و بنیاد مستضعفان از مالیات معافند و به مجلس پاسخ نمی دهند و درآمدشان سر از غزه و لبنان در می آورد، در حالی که مردم در روستاهای ایران آن چنان فقیرند که بایستی رایشان را با یک کیسه سیب زمینی در زمان انتخابات عوض کنند، نکته ای است که نباید به آن بی توجهی کرد. 9- هدفمند بودن تحریم: شلیک گلوله تحریم ، نبایستی ساچمه ای باشد، بلکه باید هدف مشخصی را نشانه برود. مثل تحریم تا زمانی که موارد خاص از حقوق بشر اجرا نشده است. 10- استثنائات تحریم: بخش خصوصی ایران متحدان طبیعی جامعه بین المللی اند و تحریم در مورد آنان بی مورد است، مگر آن که مشخص شود یک شرکت بخش خصوصی، محملی برای فعالیت های دولتی است. 11- لیست برخی از تحریم های فرعی اما موثر از نظر این گروه: - لغو سفر مقامات ایرانی به خارج از کشور و لغو سفر مقامات اروپایی به ایران. - تقلیل سطح سفیر به کاردار. - بازرسی کشتی ها در خلیج فارس برای جلوگیری از انتقال اسلحه. - عدم تخصیص وام و امکانات نظامی و یا دو جانبه به دولت ایران. - لغو پرواز هواپیماهای ایران به خارج. - عدم عقد قراردادهای جدید اقتصادی با ایران. - تخصیص بودجه برای انعکاس واقعیات جنبش مردم ایران در سطح رسانه های بین المللی (نه صرفا بی بی سی و صدای آمریکا که بر روی داخل موثرند. ) - اعزام کمیته های وابسته به سازمان ملل برای نظارت بر اجرای حقوق بشر، آزادی بیان، زنان و... - قطع رابطه پارلمانی کشورها با پارلمان ایران (تقلیل انجمن های دوستی) - تحریم هایی علیه شخص خود احمدی نژاد و خامنه ای (مثل لغو سفر او، و نيز تنظیم شکایت و محاکمه او) - ممنوعیت سرمایه گذاری در صنایع نفتی - ممنوعیت سرمایه گذاری در مخابرات - قطع روابط بانکی ایران. روی دبی و مالزی فشار گذاشته شود که مبادلات مالی ایران را هندل نکنند. - ضمناً پیگیری حقوقی پرونده جنایات در دادگاه لاهه.
- عده ای در پی محاکمه احمدی نژاد و خامنه ای هستند، آیا این کار نتیجه ای دارد؟ - خوب است یک گروه حقوقی تشکیل شود . - مذاکرات ژنو چگونه گذشته است؟ 1. اجازه بازرسی از تاسیسات آب سنگین اراک (که تا به حال اجازه نمی دادند.) 2.اجازه بازرسی از تاسیسات تازه اعلام شده قم. 3.تحویل همه اورانیوم غنی شده تا به امروز. 4.در عوض دریافت سوخت مورد نیاز برای تاسیسات تهران (که تاکنون از آرژانتین تهیه می شده ، و در این یک مورد خاص مصارف پزشکی داشته است.) جلسه بعدی هم 19 اکتبر است. برداشت غرب تاکنون این بود که ایران تا 18 ماه دیگر به بمب اتمی دست خواهد یافت. واکنون تصور می کند با این عمل 8 ماه وقت خریده است.اما بعید نمی داند حکومت ایران حقه ای را که در انتخابات به مردم خود زد، علیرغم قبول تعهدات در ژنو، به غرب هم بزند.لذا برای جلوگیری ایران محاسبه بر اساس 18 ماه وقت از قبل تعیین شده است. ایران نیز تصور می کند 8 ماه وقت خریده است و تحریم ها را به عقب انداخته است. اما شخص اوباما بسیار به ایران بدبین است. لذا آمریکا همزمان پیش نویس تحریم ها را پیش خواهد برد و از هم اکنون در پی موافقت چین برای تحریم احتمالی در صورت عدم اجرای تعهدات از سوی ایران است.اوباما به خزانه داری دستور داده که فشار بانکی به ایران را بیشتر کنند. شرکت های سپاه را در لیست گذاشته اند. (40 بانک را آورده اند روی خط) یهودی ها هم دارند به بانک های سوئیسی اعلام می کنند که همکاری کنند. کریستین امانپور از خانم کلینتون می پرسد چرا آنچه دولت ایران برای مردم خود اعلام می کند با روایت شما متفاوت است؟و کلینتون جواب می دهد برای ما آنچه ایران به مردمش اعلام می کند مهم نیست ، آنچه مهم است، چیزی است که عمل می کند. رییس سیا هم در مصاحبه ای اعلام کرده است ما از سه سال پیش می دانستیم تاسیسات قم را ، و قرار بود اوباما در سازمان ملل آن رافاش کند که ایران فهمید و خودش اعلام کرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 3:38 توسط مسیحا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم آبان 1388 هفته دوم آبان 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبی سیاسی تحلیل ادبیات |
| پیوندها |
|
جامعه ی مجازی ایرانیان |
|
RSS
|